اسمم آریاست. ۲۸ سالمه.
دیپلم تجربی دارم با معدل ۱۸.۸۵. شاگرد بدی نبودم، ولی زندگیم دقیق و خطی جلو نرفت. بعد از دیپلم یه فاصله افتاد، چند سال کار کردم، تجربه جمع کردم، ولی ته دلم یه حس ناتمام بود. هر بار که صحبت از دانشگاه و آینده می‌شد، یه صدای آروم می‌گفت: «تو هنوز اون چیزی که می‌خواستی نشدی.»

دندانپزشکی همیشه برام جذاب بود. ترکیب علم و ظرافت. اما رقابت سنگین ایران و شرایط سنی باعث شده بود فکر کنم شاید دیگه دیر شده. 

تا اینکه یه شب جدی نشستم پای تحقیق برای تحصیل خارج از کشور. بین گزینه‌ها رسیدم به ایتالیا. دانشگاه‌های دولتی، شهریه مناسب، مدرک معتبر اروپایی. ولی یه نکته مهم داشت: پذیرش فقط از طریق آزمون IMAT.

یعنی هیچ راه میان‌بری نبود. فقط آزمون ورودی.

آیلتس ۶ داشتم، از نظر زبان خیالم راحت بود. اما هرچی بیشتر درباره مراحل اپلای می‌خوندم، بیشتر گیج می‌شدم. ثبت‌نام آزمون، انتخاب دانشگاه، مدارک، پری‌انرولمنت، سفارت… هر سایت یه چیز می‌گفت. حس کردم اگه تنهایی جلو برم، احتمال اشتباه خیلی بالاست.

شروع کردم دنبال یه موسسه معتبر گشتن. بعد از کلی تحقیق با سبزاپلای آشنا شدم. جلسه مشاوره‌مون نقطه عطف بود. کامل شرایطمو بررسی کردن؛ سنم، معدلم، فاصله تحصیلی، آیلتس. خیلی شفاف گفتن:

«آریا، مسیرت از IMAT می‌گذره. اگه واقعاً بخوای، شدنیه. ولی باید جدی بخونی.»

همون‌جا تصمیم گرفتم قرارداد ببندم و رسمی وارد مسیر بشم. و برنامه‌ریزی مطالعاتی شروع کردم. از بهار تا شهریور، زندگیم خلاصه شده بود تو خوندن. زیست، شیمی، منطق، درک مطلب. شب‌هایی بود که خسته می‌شدم و به خودم می‌گفتم: «۲۸ سالته، چرا دوباره برگشتی سر خط؟» ولی فرقش این بود که این بار انتخاب خودم بود.

آزمون IMAT حضوری بود و من حوزه ترکیه رو انتخاب کردم. سفر به ترکیه برای امتحان خودش یه تجربه عجیب بود. استرس، هیجان، یه حس بزرگ شدن. روز آزمون وقتی پشت صندلی نشستم، یه لحظه چشمامو بستم و گفتم: «هرچی از دستت برمی‌اومد انجام دادی.»

وقتی از جلسه بیرون اومدم، نمی‌دونستم نتیجه چی میشه. فقط می‌دونستم دیگه اون آدم مردد قبل نیستم.

نتایج که اومد، دیدم نمره‌م به حدنصاب رسیده. اون لحظه واقعاً چند دقیقه فقط به صفحه خیره مونده بودم. قبول شده بودم.

اما هنوز مهم‌ترین مرحله مونده بود: سفارت.

همون پاییز، برای بچه‌های IMAT یه بازه خیلی کوتاه برای وقت سفارت باز شد. ظرفیت‌ها سریع پر می‌شد. اینجا سرعت عمل تعیین‌کننده بود. تیم سبزاپلای که از قبل مدارکم رو چک کرده بودن، وقت سفارت گرفتن.اگه چند روز دیرتر اقدام می‌کردیم، شاید کل پذیرشم می‌سوخت.

روز مصاحبه استرس داشتم، ولی چون همه چیز مرتب و آماده بود، با اعتمادبه‌نفس جواب دادم. بعدش فقط انتظار.

چند هفته بعد پیام اومد که پاسپورتم آماده تحویله. وقتی ویزا رو دیدم، یه لحظه همه مسیر جلوی چشمم رد شد؛ از اون شب‌های سردرگمی پشت لپ‌تاپ، تا آزمون حضوری ترکیه، تا استرس سفارت.

الان من، آریا، ۲۸ ساله، دانشجوی دندانپزشکی دانشگاه سپینزا ایتالیا.
و از همه بیشتر برای خانواده‌ام خوشحالم که تونستم بلاخره مسیرم رو بشناسم و باعث بشم خیالشون درباره من راحت بشه.

مسیرم آسون نبود. مهاجرت یعنی دل کندن، یعنی شروع دوباره، یعنی جنگیدن با ترس‌هات. ولی یه چیزو فهمیدم:

هیچ‌وقت برای ساختن نسخه‌ای که دلت می‌خواست باشی دیر نیست.
کافیه یه روز تصمیم بگیری جدی شروع کنی.


اگر تو هم میخوای مسیرت رو شروع کنی با یک مشاوره رایگان با سبز اپلای استارت بزن و رو «لینک» کلیک کن👉🏻
بازگشت به بالا