ماجرا از ترم آخر کارشناسی شروع شد. 

من ستاره‌ام، ۲۳ سالمه. دو سال پیش کارشناسی طراحی لباس رو با معدل ۱۸.۱۷ تموم کردم. چهار سال روز و شب نشستم، پروژه دادم، نمره گرفتم، اما ته دلم یه چیز میگفت طراحی تنها چیز نیست. 

یهو، بدون مقدمه، یه شب نشسته بودم به دیوار اتاقم نگاه میکردم و یهو به خودم گفتم «ستاره، میخوای بعد از این همه درس خوندن، فقط بشینی همون جایی که هستی؟» نمی دونم چی شد، انگار یه شاخه برق گرفت تو مغزم. همون شب رفتم تو اینستا، کلی گشتم، تا اینکه با صفحه سبزاپلای آشنا شدم.

از همون موقع بود که فکر مهاجرت افتاد تو مغزم. نمیدونستم از کجا شروع کنم. هر چی میگشتم، هر چی میخوندم، سردرگم تر میشدم. میدونستم باید برم ارشد، ولی کجا؟ با چه برنامه ای؟ چطور؟

فرم پر کردم و مشاوره گرفتم. گفتم سقف شهریه‌ای که میتونم پرداخت کنم ده هزار دلاره. 
و حداکثر تمکن مالی که میتونم ارائه بدم ۲ تا ۳ میلیارد، اون هم مبلغی که بعدن آزاد بشه تا بتونم برگردونم به خانوادم، و اگر بیشتر از اون بشه برام سنگینه. مشاورم گفت نگران نباش، ما طوری برنامه میچینیم که هزینه برات مدیریت بشه.

توضیح داد که تو ایتالیا بورسیه‌ های استانی وجود داره. گفت ممکنه با ارائه مدارک مالی شهریه برات صفر بشه. باورم نمیشد. گفتم صفر؟ خندید. گفت بعید نیست …

خانواده‌ام اما... اون اوایل خیلی مقاومت میکردن. مامانم میگفت تو تنها دختری، بری اونور دنیا، چه خبره؟ بابام سکوت میکرد، یعنی بدتر از حرف زدن بود. چند جلسه طول کشید تا باهاشون حرف بزنم. براشون توضیح دادم که این فقط درس نیست، آیندمه. کم کم دیدم نرم شدن.

رفتم سراغ زبان. چند ماه فشرده خوندم. شب و روز نداشتم. بعضی روزا حس میکردم دارم دیوونه میشم. ولی تهش رفتم آزمون و آیلتس ۷ گرفتم. خودمم تعجب کردم. بعدش اومدم با سبزاپلای قرارداد بستم. دیگه جدی شده بود برام.

بعد از قرارداد، استرس جدیدی اومد سراغم. میدونید چیه؟ نگران بودم اصلاً رشته‌‌ای که من خوندم رو با زبان انگلیسی تو ایتالیا قبول میکنن یا نه. طراحی لباس یه کم با بقیه رشته‌ها فرق داره. ته دلم یه ترسی بود که بگن نه، نمیشه، باید ایتالیایی بلد باشی. 

چند هفته بعد... یه روز عادی بود. توی خونه بودم، داشتم یه سریال میدیدم که گوشیم زنگ خورد. خانوم محمدی بود. صداش یه جورایی جدی بود. گفتم بله؟ گفت: «ستاره، خبر خوب دارم. پذیرشت اومده.» من یهو ساکت شدم. داد زدم: «واقعاً؟ کدوم دانشگاه؟» گفت یکی از بهترین های ایتالیا برای حوزه‌ای که میخواستی. رشتم دقیقاً همون چیزی که دوست داشت داشتم.

بعضی شب ها دراز میکشم به تختم و فکر میکنم از اون ترم آخر که یهو به سرم زد برم، تا امروز... چه راهی اومدم. چه روزایی رو با استرس تموم کردم. ولی تموم شد.

حالا نوبت منه که برم و ببینم ایتالیا چه شکلیه. عاشق معماری ساختمون های ایتالیام، فکر کنم جای خوبی باشه برای شروع دوباره.

من از بچگی عاشق مد بودم،‌ حالا دارم میرم بولونیا تا دقیقاً همین رو یاد بگیرم.

اما راستش رو بخوام بگم، این روزا یه کم دلم شور می‌زنه. شرایط سفارت ایتالیا این روزا تو ایران به خاطر مشکلات اخیر هنوز مشخص نیست.
همیشه پیش خودم فکر میکنم نکنه به خاطر شرایط جنگی اخیر، ایتالیا در صدور ویزا اذیت کنه. استرس عجیبی دارم. می‌ترسم این همه راهی که اومدم، تهش به خاطر یه نوبت نگرفتن، یه تأخیر، یه جواب نامعلوم، به هیچی برسه و زحماتم حیف بشه.

مامانم می‌گه نگران نباش، درست میشه. بابام می‌گه صبور باش. ولی شب که میشه، تنها توی اتاقم، یه فکر عجیب میاد سراغم: «اگه نشه چی؟» بعد یاد حرف مشاورم میفتم که گفت همیشه یه راه هست. شاید این بار صبر کردن همون راهه.

چند وقته با خودم عهد کردم که نذارم استرس خرابم کنه. دیگه نمی‌خوام به خاطر چیزی که به دست من نیست، منو بهم بریزه.

هنوز امیدوارم. ته دلم یه چیزایی می‌گه بالاخره می‌رم. شاید دیرتر از چیزی که فکر می‌کردم، شاید با کلی معطلی، ولی می‌رم. اینو از اول مسیر بلد بودم که راه مهاجرت صاف و بی‌دردسر نیست. فقط کاش این آخراش، یه کم آرومتر بشه.

🔗 شما هم میتونین برای مشاوره رایگان و ارزیابی شرایطتون از طریق لینک زیر با سبزاپلای ارتباط داشته باشید :
لینک فرم مشاوره رایگان اپلای تحصیلی با سبزاپلای
بازگشت به بالا