من یاسمینم، ۲۵ ساله. هنوز مدرک کارشناسیم دستم نیست. ولی این وسط، شاید عجیب‌ترین قسمت ماجرا همینه.

از همون روزای اول دانشجویی فکر مهاجرت و رفتن تو سرم بود. اما بیا از تابستون پارسال شروع کنم. 

اون موقع من دانشجوی کامپیوتر بودم. دقیقاً نیمه‌های مرداد. هوا گرم بود، کولر اتاقم جواب نمی‌داد، من نشسته بودم به دیوار خیره شده بودم و به این فکر می‌کردم که اگه صبر کنم تا مدرکم برسه، بعدش شروع کنم به اپلای، یعنی چی؟ یعنی حداقل یه سال فاصله می‌افته بین کارشناسیم و ارشدم. یه سال. نمی‌دونستم اون یه سال رو چجوری پر کنم. کار؟ درس؟ بیکاری؟
من باید میرفتم، هرچه زودتر…

داشتم توی این فکرها می‌گشتم که یه شب رفتم تو اینستا. از اون شبایی که خوابت نمیاد و بی‌هدف اکسپلور رو بالا و پایین میکنی. یه پست از سبزاپلای دیدم. مشاوره رایگان. وسوسه شدم که امتحان کنم و مشورت بگیرم ازشون.

تو جلسه مشاوره آنلاینی که داشتم اولش خجالت کشیدم. گفتم من هنوز دانشجو هستم. هنوز مدرکم رو تحویل نگرفتم. سال آخرمو دارم می‌خونم. گفتن تو ترم آخرم، اگر دانشگاه قبول کنه که با ریزنمرات و نامه اشتغال به تحصیل اقدام کنم، هیچ فاصله‌ای نمی‌افته. پذیرش میگیرم و یه ترم تموم می‌کنم، بعدش اصل مدرکم رو تحویل میدم، چون دانشگاه آزاد درس میخوندم، مشکلی از نظر آزاد بودن مدرکمم نداشتم.

گفتم مگر همچین چیزی هم هست؟ گفت هست. فقط باید بدونی کدوم دانشگاها قبول می‌کنن.

همین شد که تصمیم گرفتم.

اولین قدم زبان بود. وقتم رو گذاشتم رو آیلتس.
کنار درس های دانشگاه که سعی داشتم این سال آخری معدلم رو بالاتر ببرم، زبان هم میخوندم، ولی در کل مشکلی تو زبان نداشتم، چون از بچگی کلاس زبان میرفتم و سطح زبان خوب بود. بلاخره آیلتس دادم و نتیجه که اومد، نفس راحتی کشیدم.آیلتس ۷ عالی بود.

چند روز بعد از اعلام نتیجه آزمونم.آیلتس تو ایران کنسل شد. همون آزمونی که من دادم، جزو آخرین دوره‌ها بود.

اینجا بود که یه چیزی توی دلم لرزید. نه اینکه خوشحال باشم از لغو آزمون بقیه، نه... ولی یه حس عجیب اینکه انگار یه شانسی وجود داشت که من دقیقاً قبل از بسته شدن درها، رد شدم. 

بعد از اون، استرس اصلی شروع شد. مدارکم ناقص بود. ریزنمرات رو داشتم. یه نامه اشتغال به تحصیل از دانشگاه هم گرفتم، همه چیزی که می‌تونستم نشون بدم این بود. شبهایی بود که تا صبح بیدار بودم و توی ذهنم مرور می‌کردم : اگه قبول نکنن چی؟ اگه بگن اینا کافی نیست چی؟

تا اینکه یه روز. ظهر بود. تازه از یه جلسه آنلاین کاری برگشته بودم. گوشیم رو برداشتم دیدم یه پیام از تیم سبزاپلای برام اومده. نوشته بود: «یاسمین، تبریک می‌گم. پذیرشت از دانشگاه جنوا اومده»

نشستم روی تخت. پاهام سست شده بود. اولش باور نمی‌کردم. دوباره خوندم. دوباره. سه بار.
و یک ذوق عجیبی تو دلم بود..

این روز ها استرس هنوز همراهم هست، از وضعیت و اخبار سیاسی این چند وقت بگیر تا اوضاع سفارت و ویزای دانشجوی و .. امیدوارم بقیه روند اپلای و ویزام هم درست پیش بره و من سپتامبر امسال تو ایتالیا باشم :))

اگر شما هم قصد مهاجرت تحصیلی دارید بروی لینک زیر کلیک کنید و فرم مشاوره رایگان رو پر کنید 👇🏻

لینک فرم مشاوره سبزاپلای
بازگشت به بالا