من محمدم. ۳۸ سالمه. راستش رو بخوای تا دو سال پیش فکر میکردم قضیه مهاجرت برام تموم شده. نه سنم اجازه میداد، نه دلم میخواست. با اون مدرک تاسیسات حرارتی و برودتی از دانشگاه آزاد بوشهر و معدل ۱۶/۰۳، به کی بگم برم خارج درس بخونم؟ به خودم هم نمیگفتم.
زندگیم شده بود یه خط صاف. هر روز صبح بیدار میشدم، میرفتم سر کار، برمیگشتم، میخوابیدم. تکرار. ته دلم یه چیزی میگفت این نیست که میخواستی. ولی دیگه گوش نمیکردم. سنم زیاد بود و دیگه حوصله آرزو کردن نداشتم.
تا سال ۱۴۰۴. یه رفیق قدیمی که رفته بود آلمان اومد ایران برای تعطیلات. نشستیم با هم حرف زدیم. بهم گفت: «محمد، هیچوقت برای یادگیری دیر نیست. تو فقط باید خودت رو باور کنی، تو که سابقه کاری داری، مدرک هم داری، معدلت هم پایین نیست، راحت ترین راه اپلای تحصیلیه.
میری اروپا و اونجا همزمان کار پیدا میکنی و قرارداد کاری هم میبندی و موندگار میشی فقط سطح زبانت رو ببر بالا تا شانست بیشتر باشه هم برای تحصیل هم برای کار و پروژه.»
اون شب تا صبح نتونستم بخوابم. تو اینترنت گشتم، بعد از کلی رفت و برگشت و آشنایی و صحبت با پیج های مهاجرتی با سبزاپلای آشنا شدم. و فرم مشاوره رایگان رو پر کردم، بعد از هماهنگی و در جلسه اول مشاوره آنلاینم، اولش خجالت کشیدم. گفتم من 37 سالمه، مدرکم از آزاد بوشهر، معدلم ۱۶. مشاورم یه نگاهی بهم کرد و گفت: «محمد، مشکل تو سنت نیست. مشکل تو اینه که فکر میکنی نمیشه.اگر بتونی گپ تحصیلیت رو پر کنی، دیگه مشکلی نیست.»
همون جلسه بود که یه ذره به خودم اومدم.
بعدش رفتم سراغ زبان. تافل رو انتخاب کردم. هفت ماه خوندم. صبح قبل از رفتن سر کار، شب بعد از برگشتن. نه زن و بچهای داشتم نه کسی. فقط خودم و کتابها و این امید که شاید این یکی بشه.
رفتم آزمون. نمره شدم ۱۱۲. خودمم باورم نمیشد. دوباره چک کردم. ۱۱۲. اون روز توی اتاقم تنها بودم، ولی واسه خودم گریه کردم. نه از خوشحالی، از اینکه باور کردم شاید منم بتونم.
بعدش نوبت به انتخاب کشور رسید. بودجهام خیلی جاها نمیکشید. مشاورم گفت ایتالیا خوبه. شهریه مناسب، هزینه زندگی نه خیلی بالا. گفتم باشه.
مدارکمو فرستادم. ریزنمرات، تافل ۱۱۲، انگیزه نامهای که سبزاپلای برام نوشت و من هر خطش رو با جون و دل خوندم.
چند ماه بعد... یه روز عادی داشتم تو کارگاه کار میکردم که گوشیم زنگ خورد. خانوم محمدی بود. گفت: «محمد، تبریک میگم. پذیرشت از بولونیا اومده، رشته Energy engineering.
همونجا توی اون کارگاه گرم و پر از سر و صدا، بغض کردم. نتونستم حرف بزنم.
حالا همه چی آمادهست. به دوستام که میگم، یه کم تعجب میکنن. میگن مگه میخوای بری؟ میگم آره دیگه. دیر شده؟ میگن نه بابا. چه دیر. گفتم خودمم همین رو میگم. هیچوقت برای شروع دیر نیست.
خیلی ممنونم از سبزاپلای که در کل پروسه مهاجرتم در کنارم بود و با حوصله و دقیق هر مورد و سوالی رو توضیح میداد و حتی در مواردی صادقانه درباره موانع مسیرم هم بهم گوشزد میکرد و هیچوقت رویای الکی نفروخت…
برای مشاوره رایگان مهاجرت تحصیلی روی لینک زیر کلیک کن و اطلاعاتت رو وارد کن💚👇🏻:لینک فرم مشاوره رایگان سبزاپلای