حتی خوابشو نمیدیدم بتونم توی این سن پذیرش تحصیلی بگیرم و حتی اطرافیانم هم فکر نمیکردن امکان پذیر باشه ولی شانسمو با سبز اپلای امتحان کردم و نتیجه ش شد رسیدن به رویای چندین و چند ساله ! بعد از بارها ناامید شدن و به در بسته خوردن بالاخره اتفاق افتاد .
من مینا هستم، ۴۲ سالمه و کل زندگیم رو تا قبل از مهاجرت توی شهر گنبد گذروندم . کشورهای زیادی رو برای اپلای تحصیلی امتحان کردم ولی یکی پس از دیگری به در بسته خوردم و در نهایت با آشنایی با تیم سبز اپلای ورق برگشت و تونستم مهاجرت کنم .الان از آلمان دارم براتون مینویسم از همون جایی که سالها فکر میکردم فقط یه رویاست و هیچوقت نوبت من نمیشه. ولی بالاخره شدم دانشجوی کارشناسی ارشد دیتا آنالیز تو دانشگاه Macromedia آلمان. سالها برای مهاجرت تلاش کرده بودم ولی چون مشاوره ی اصولی نگرفته بودم و مسیرم رو دقیق مشخص نکرده بودم همین طور زمان گذشته بود و سنم بالاتر رفته بود و خیلی خوشحالم که بالاخره تونستم اقدام درست رو انجام بدم و به نتیجه ی دلخواهم برسم . منی که توی 28سالگی ازدواج کردم و بچه دار شدمو درگیر خانواده شدم شاید دورترین فرد به مهاجرت تحصیلی بودم ولی امیدم رو از دست ندادم و شانسمو امتحان کردم .
من تو دانشگاه دولتی گنبد درس خوندم. رشتهم مهندسی صنایع بود و معدل نهاییم ۱۴.۲. نه معدل خاصی، نه دانشگاه خیلی مطرحی. بعد از فارغالتحصیلی چند سال کار کردم، بیشتر تو بخش کنترل کیفیت و دیتا. ولی یه جاهایی از مسیر، حس کردم دیگه دارم تو یه چرخه تکراری میچرخم. دلم یه تغییر واقعی میخواست. همیشه به ادامه تحصیل فکر میکردم، ولی سنم بالا رفته بود و از بس شنیده بودم که “الان دیگه دیر شده”، کمکم خودمم باورم شده بود.
یه روز که داشتم تو اینستاگرام میچرخیدم، یه ریل اومد توی اکسپلورم و با صفحهی «سبز اپلای» آشنا شدم. نوشته بودن مشاورهی رایگان دارن برای کسایی که فرم مشاوره رو پر کنن. با خودم گفتم امتحانش ضرر نداره. فرم رو پر کردم و فرستادم. چند روز بعد یکی از کارشناسها تماس گرفت و جلسه ی نیم ساعته مون توی گوگل میت برگزار شد و تمام سوالاتمو از کارشناس پرسیدم . من ازدواج کرده بودم و بچه داشتم پس با بیشتر متقاضیان اپلای تحصیلی متفاوت بودم و دغدغه های خانواده م رو داشتم اما به این نتیجه رسیدم که میتونم اقدام کنم و برای شروع دیر نیست
تصمیم گرفتم قرارداد ببندم و با حوصله توضیح دادن که کل قراردادشون هزار یوروه، ولی پیشپرداختش ۲۵ میلیون تومنه. گفتن دفترشون تو تهرانه ولی نیازی نیست بیام، میتونم غیرحضوری قرارداد ببندم. برام خوب بود چون نمیخواستم مرخصی بگیرم و برم تهران. همون شب با خودم فکر کردم و صبحش تصمیمم رو گرفتم. گفتم “اگه الان شروع نکنم، هیچوقت شروع نمیکنم.” تیم سبز اپلای بهم گفتن برات پذیرش قطعی می گیریم و شانست هم خیلی بالاست . چون دانشگاهی که برات اپلای می کنیم یه دانشگاه خصوصیه و نه تایم زیادی منتظر پذیرشت میشی نه ریسکی داره .
مدارکمو فرستادم، پیشپرداخت رو هم واریز کردم. از اونجا به بعد همه چی جدی شد. تیم سبز اپلای شروع کرد به جمع کردن مدارکم و ترجمه ها و کار رو شروع کردن 0
حدود دو روز بعد، یه ایمیل اومد. کارشناس زنگ زد و گفت: “مینا تبریک، از دانشگاه Macromedia پذیرشت اومده.” صدام گرفت، فقط گفتم “جدی میگین؟” گفت “آره، خود دانشگاه تأیید کرده.” اون شب تا صبح نخوابیدم. با یه حس عجیبی بین هیجان و نگرانی. من از دانشگاه خصوصی پذیرش گرفتم چون با توجه به شرایطم برام بهترین گزینه بود و درجا کل مبلغ شهریه رو واریز کردم و کار سریع انجام شد و کمتر از یک هفته بعد از سالها تونستم مهاجرت کنم . باورنکردنی بود ! دانشگاه مکرومدیا مناسب ترین گزینه برای من به شمار میومد و خوشحالم که با مشاوره درست انتخابش کردم .
بعدش مرحلهی ویزا شروع شد. سبز اپلای همه چیزو مرحلهبهمرحله برام فرستاد. لیست مدارک، نمونه سوالات سفارت، نحوهی پر کردن فرمها. چند بار مصاحبهی تمرینی باهام انجام دادن که راحتتر حرف بزنم. گفتن “تو فقط آرامش داشته باش، ما هوات رو داریم.”
چند روز بعد ویزام هم اومد. وقتی ایمیل سفارت رو دیدم، چند دقیقه فقط خیره موندم به صفحه و به این فکر کردم کاش زودتر این مسیر رو طی میکردم . با تیم تماس گرفتم، گفتن تبریک، حالا وقتشه که مرحلهی آخر پرداخت رو انجام بدی.
رسیدم آلمان، بن. همون اول یکی از بچههای سبز اپلای که اونجا دانشجو بود، کمکم کرد کارای اداری و اقامت رو انجام بدم. از باز کردن حساب بانکی گرفته تا ثبت آدرس و بیمه. بدون اون راهنما، مطمئنم نصف کارا عقب میموند.
حالا یک سال و نیمه اینجام. صبحها میرم کلاس، همسر و فرزندم هم 10 ماه پیش با ویزایی همراه اومدن پیشم . بعضی وقت ها دلتنگ ایران میشم ولی وقتی یادم میافته از کجا شروع کردم، لبخند میزنم. یه فرم ساده، یه تماس تلفنی، و تصمیمی که شاید سختترین ولی درستترین انتخاب زندگیم بود.
سبز اپلای برای من فقط یه موسسه نبود، یه همراه واقعی بود توی یه مسیر سخت و طولانی. هر بار که میبینم دانشجوهای جدید دارن ازشون پذیرش میگیرن، ته دلم خوشحال میشم، چون دقیقاً میدونم اون حس رسیدن یعنی چی و آرزو میکنم هرکس میخواد بتونه تجربه کنه .