اسمم النازه. ۲۵ سالمه. لیسانس رو تو دانشگاه رشت مهندسی نرم افزار خوندم .
دوران دانشجویی هم مثل خیلیا، یه عالمه پروژه گروهی و شب بیداری و استرس امتحان بود.
پدر و مادرم یه مغازه دارن، وضعمون متوسطه و نه پول آنچنانی داشتیم نه فشار زیادی رومون بود.

تصمیم رفتن یه‌دفعه‌ای تو ذهنم نیومد.از زمزمه های سال اخر دانشگاه و سوالای مداوم بچه ها شروع شد . «میخوای ارشد بدی؟میخوای مهاجرت کنی ؟ 
یا میری سرکار ؟»

هممون گیج بودیم ونمیدونستیم کدوم راه رو بریم
بعد از فارغ التحصیلیمون زندگی جدی تر شده بود و هممون درگیر زندگی خودمون بودیم. 

من اون تایم درگیر گرفتن مدرک آیلتس بودم ، چند ماهی مدام تو اینترنت می‌چرخیدم، می‌دیدم بچه‌های همسن من دارن میرن. خودمم یه‌جورایی داغون شده بودم از بس توی ایران دنبال کار گشتم و یا پیشنهاد کار با حقوق کم بهم دادن.

یه شب بشدت جدی با بابام حرف زدم. 
گفتم: «بابا، من می‌خوام برم آلمان، فوق‌ بخونم.» بابام اول سکوت کرد. بعد گفت: «پولش رو از کجا میاری؟ مگه انگلیسی بلدی؟» گفتم: «زبان که می‌خونم، پولم شده پس‌انداز خودم به اضافه قرض ازتون، قسطی پس میدم.» مامانم نگران بود، می‌گفت «تنها می‌ری اونور، کی حواست به خودته؟»

بالاخره رضایت دادن، به شرطی که مطمئن شن جاهای خوبی اپلای کردم. اون موقع من خودم داشتم گیج می‌چرخیدم بین سایت‌های مختلف 
و پیج اینستاگرام سبز اپلای رو هم از قبل فالو داشتم رفتم چک کردم و سوالای اولیه‌ام رو تو دایتشون پرسیدم و بعد از اون درخواست مشاوره رایگان کردم ، تماس گرفتن و خیلی رک و راست گفتن: «با این معدل و این نمره زبان، شانست خوبه، ولی باید رزومه‌ات رو درست کنیم.»

من خودم خیلی دانشگاه‌ها رو بلد نبودم. بهم گفتن Hochschule Emden/Leer خوبه، و شهریه هم نداره. همین برام کافی بود.

کار ترجمه و انگیزه‌نامه رو خودشون انجام دادن.

سه ماه بعد ایمیل پذیرش اومد. 
موقع خوندنش دستام می‌لرزید.
حالا شش ماهه اینجام. شهر کوچیکیه، آرومه. کلاس‌هام به درد می‌خوره. هفته‌ای دو بار توی یه کافه محلی کار می‌کنم تا خرج زندگیم دربیاد.

راستی :
اگه می‌خوای بری، حتما از الان شروع کن به پس‌انداز. حتی کم. خیلی به دردت می‌خوره.

برای مشاوره و شروع مسیر اپلای روی { مشاوره رایگان } کلیک کن.

بازگشت به بالا