سلام، من یاشارم، ۴۱ سالمه و اهل تهرانم و الان اینجا تو آلمان، دانشجوی ترم آخر ارشد الکترونیکم در دانشگاه فنی حرفهای برمن.
زندگی یه جورایی داره شکل میگیره، ولی هنوز تهش یه ذره استرس دانشجویی مونده!
همه چیز از همون مغازهی پدرم شروع شد. عاشق دنیای بردها و مدارها بودم. لیسانس برق گرفتم و با همکلاسیم، "نازیلا"، ازدواج کردیم. زندگی خوب بود، ولی من حس میکردم دارم درجا میزنم. نازیلا اولین کسی بود که گفت: "برو دنبال آرزوت، من پشتت هستم."
تصمیم گرفتیم من اول بیام آلمان. ولی من یه آدم معمولی بودم با یه رزومهی نه چندان درخشان. استرس داشتم چطوری باید همهچیز رو هماهنگ کنم. تو همین گشتنهای بیپایانم توی اینترنت، میان انبوه سایتهای خارجی و اطلاعات پراکنده، تصادفاً به سایتِ "سبز اپلای" برخوردم.
اول فکر کردم یه سایت بازاریابیِ دیگهست. ولی وقتی ورق زدمش، دیدم برخلاف خیلیها، اصلاً شعار الکی نمیده. درخواست مشاوره دادم و باهام صحبت کردن و همه چیز رو از پایه توضیح دادن : از دانشگاه هدفم تا معدل.
چیزی که برام خیلی باارزش بود، یه جورایی بهم چارچوب فکری دادن. فهمیدم دارم کجای این نقشهی بزرگ ایستادم.
با سبز اپلای کارای مهاجرتم رو شروع کردم.
پذیرش که اومد، سختترین بخشش خداحافظی بود. اومدم برمن. سال اولش، سختترین سال عمرم بود. هم فشار درسی سنگین، هم کار پارهوقت، و از همه بدتر، دوری از نازیلا. غربت واقعاً آدم رو خُرد میکنه.
اما میدونستم باید ثابت کنم. ترم اول رو با کلی جون کندن پشت سر گذاشتم. وضعیت درسیم که ثابت شد، بلافاصله برای ویزای همراه نازیلا اقدام کردم. پروسهش حدود هشت ماه طول کشید. روزی که تو فرودگاه برمن واسم پیامکش رو فرستاد که "اومدم بیرون"، یادم نمیره. مثل این بود که نصف وجودم برگشته.
آمدن نازیلا همه چیز رو عوض کرد. نه اینکه مشکلات تموم شده باشه، ولی بارِ سنگینِ تنهایی از دوشم برداشته شد. خونهی کوچیکمون شد واقعاً "خونه". اون هم شروع کرد به یادگیری زبان آلمانی و کمک کردن به زندگی دانشجوییِ ما.
حالا من ترم آخرم رو میگذرونم. دارم روی پایاننامهام کار میکنم که همون پروژهی صنعتیست با یکی از شرکتهای اینجا. نازیلا هم داره دورههای زبانش رو طی میکنه تا برای ورود به بازار کار آماده بشه. زندگی ما پر است از جلسات گروهی دانشگاه برای من، و کلاسهای زبان برای او. هنوز دانشجو هستیم و فشار مالی و درسی هست، اما حالا با هم هستیم.
مسیرمون هنوز تموم نشده. من هنوز دنبال کار دائمیام بعد از فارغالتحصیلی، و نازیلا در ابتدای راهش اینجاست. اما بزرگترین پیروزیمون تا الان، همینه که تونستیم پس از یه سال جدایی، دوباره کنار هم جمع شیم و از صفر، با هم بسازیم. آینده رو با امید بیشتری نگاه میکنیم.
اگر تو هم میخای مسیرت رو شروع کنی با یک مشاوره رایگان با سبزاپلای شروع کن و روی اینجا کلیک کن