سلام! من علی ام ، بیست و چهار سالمه .
خب، من همیشه تو ذهنم یه تصویر قشنگ از خارج داشتم. دانشگام که تموم شد با یه ذوق دیوانه وار، پدر و مادرم رو قانعم کردم که بریم ترکیه. فکر میکردم همون که پا رو از مرز بذاریم بیرون، زندگی رنگ و بوی دیگری میگیره.
اما ترکیه برام... عجیب بود. نه کار جذابی پیدا کردم (البته جدی دنبالش نرفتم، اعتراف میکنم)، نه دانشگاههاش برام اونقدر متفاوت بود که بخوام هزینهاش رو بدم. احساس میکردم دارم تو یه شهر بزرگتر از تهران، ولی با همون دغدغهها زندگی میکنم. فقط دورتادورم ترکی حرف میزدن. یه جورایی احساس غربت میکردم! غریبِ بیهدف بودم.
یه شب با بابام نشسته بودیم، گفت: "علی جان، اینجا که هستی، انگار روحت اینجا نیست. یا برو درس بخون، یا کار کن، یا... یه فکر اساسی بکن." حرفش توی ذهنم چرخید. فهمیدم که من از ترس موندن تو ایران، فرار کرده بودم، نه برای یه «هدف». ترکیه برام مقصد نبود، فقط یه ایستگاه بود.
تصمیم سختی گرفتم: برگشتن به ایران.
خیلیها فکر کردن دیوانه شدم. "مگه کسی از ترکیه برمیگرده؟" ولی من میدونستم دارم چیکار میکنم. هدفم اینبار واضح بود : اروپا، ولی با برنامه.
برگشتم خونه. اینبار دیگه به جای هیجان کور، رفتم سراغ تحقیق. کلی موسسه مهاجرتی چک کردم. با «سبز اپلای» آشنا شدم . فرم پر کردم و بعد از اون یه مشاوره اولیه دادن و بعد منو وصل کردن به آقای خاوری.
آقای خاوری، نقطه عطف داستانمه.خودش دانشجوی ایتالیا بود، همون اول گفت: "من خودم این راه رو رفتم، میدونم هر پیچ و خمی کجاست. وعدهی الکی هم نمیدم." این صراحتش برام جذاب بود. دیگه مثل خیلی موسسهها حرفهای کلی و گنگ نزنه. دقیقا میگفت فلان دانشگاه شرط معدلش چنده، فلان شهر هزینهاش چقدره.
با هم پروندم رو شروع کردیم. آقای خاوری گفت: "با این معدل ۱۸ که داری ، شانس خوبی داری." هدفم رو دیتا ساینس گذاشتم.!
آقای خاوری پیشنهاد دانشگاه تورینو و چند دانشگاه دیگه رو داد. رزومه و انگیزهنامهم رو با دقت باهم تنظیم کردیم. کلی روی انگیزهنامه کار کردیم که راستشو بخوای، همون داستان خودم رو نوشتم: اشتباه ترکیه، برگشتن، پیدا کردن هدف و...
سه ماه عذاب کشیدم! تا اینکه یه روز صبح ایمیل پذیرشم اومد.
الان که دارم این مطلب رو مینویسم تو مرحله ویزام.هنوز راه درازی هست، اما اینبار با اعتمادبهنفس و یه راهنمای قابل که خودش مسیر رو رفته، قدم میذارم.
میدونی چیه؟ بعضی وقتا برای اینکه بتونی بری جلو، اول باید یه قدم به عقب برگردی تا بهتر بِپری. من تازه آمادهم برای پرش. ایتالیا، من دارم میام.