من نسترنم، ۲۱ سالمه و متولد رشت.
اگه بخوام خیلی رک بگم، مسیر زندگیم اصلاً اون چیزی نبود که توی دفتر برنامهریزیهای نوجوونیم نوشته بودم. نه شاگرد اول بودم، نه از اونایی که از ۱۵ سالگی میدونستن قراره دکتر شن یا مهندس. من بیشتر از اونایی بودم که هی فکر میکنن، هی شک میکنن، هی دیر تصمیم میگیرن.
دیپلمم رو علوم انسانی گرفتم. اون موقع بیشتر از اینکه درس بخونم، داشتم زندگی رو هضم میکردم. خانوادهم معمولیان؛ بابام کارمنده، مامانم خونهداره. همیشه تأکیدشون روی «یه مدرک بگیر که دستت بند باشه» بود، ولی راستش خودم تا مدتها نمیدونستم دقیقاً دلم چی میخواد.
بعد از دیپلم، یه وقفه افتاد توی زندگیم. یه مدت کار کردم، یه مدت کمک حال خونه بودم، یه مدت هم فقط گیج بودم. همش با خودم میگفتم اگه برم دانشگاه فقط برای اینکه رفته باشم، تهش چی میشه؟ فکر مهاجرت افتاد تو سرم. نه از روی ژست، نه برای پُز. بیشتر از این حس که دلم میخواست یه جای دیگه خودمو دوباره بسازم.
علوم اجتماعی همیشه برام جذاب بود؛ آدمها، جامعه، فرهنگها. کمکم افتادم توی فاز سرچ دانشگاههای خارج. ایتالیا خیلی اتفاقی اومد جلو چشمم. هم فضای فرهنگیش، هم دانشگاههاش، هم اینکه خیلی خشک و بیروح نبود.
برای زبان، ایلتس خوندم. آسون نبود. همزمان کار میکردم، استرس داشتم، گاهی ناامید میشدم. ولی آخرش نمره ۶.۵ رو گرفتم. همون لحظه فهمیدم دیگه نمیخوام عقب بکشم.
راستش توی این مسیر، بیشتر از خودِ مهاجرت، سردرگمی اذیتم میکرد. اینکه از کجا شروع کنم؟ چی واقعیه، چی الکیه؟ کی داره راست میگه، کی فقط میخواد پول بگیره؟
آشنایی من با سبز اپلای خیلی اتفاقی بود. توی یکی از گروههای تلگرامی، یه نفر تجربهشو نوشته بود. فقط نوشته بود «مسیرمو برام شفاف کردن». همین جمله منو کنجکاو کرد.
اولش خیلی با احتیاط پیام دادم. انتظار داشتم مثل بقیه جاها سریع بگن «بله حتماً، صد درصد، تضمینی». ولی اینطور نبود. نشستیم، شرایطمو بررسی کردن، حتی جاهایی گفتن بهتره انتظارمو بیارم پایین یا فلان گزینه ریسکه. همین صداقت باعث شد جلوتر برم.
قرارداد بستیم، ولی حس معامله نداشتم؛ بیشتر شبیه این بود که یکی کنارمه که بلدِ مسیر رو.
چند ماه بعد، ایمیلی اومد که هنوزم یادش که میافتم قلبم تند میزنه.
پذیرش کارشناسی علوم اجتماعی از دانشگاه پاویا ایتالیا.
اون لحظه فقط به اون نسترنِ گیج چند سال پیش فکر کردم که نمیدونست با زندگیش چی کار کنه.
الان که دارم اینو مینویسم، هنوز اول راهم. مهاجرت فقط بلیت و ویزا نیست. ترس داره، دلتنگی داره، مسئولیت داره. ولی برای اولین بار حس میکنم مسیرم مال خودمه، نه چیزی که بقیه برام انتخاب کردن.
اگه بخوام یه چیز از داستان خودم بگم، اینه که دیر شروع کردن همیشه به معنی باختن نیست. بعضی وقتا فقط داری خودتو جمعوجور میکنی برای یه تصمیم درستتر.
این منم؛
نسترن، ۲۱ ساله،
یه دختر معمولی با یه تصمیم بزرگ.
اگر شما هم قصد اپلای ایتالیا رو دارین برای مشاوره رایگان کلیک کنید