پذیرش و ویزای تحصیلی اتریش محدودیت سنی نداره و ویزای همراه رو برای همسر و فرزندان زیر ۱۸ سال همزمان میده. شرایط دانشجوهایی که از اتریش براشون پذیرش گرفتیم رو اینجا بخون

دومین پذیرش آمنه از اتریش

سلام،من آمنه ام، قبلا هم براتون داستان مهاجرتم رو نوشته بودم، همون طور که قبلاً براتون تعریف کرده بودم، چطور بعد از کلی تلاش، ریجکت ها و شب های خسته کننده، بالاخره پذیرش رشته Digital Economy رو گرفتم و حس فوق العاده ای داشتم.

ولی امروز یه خبر دیگه بهم رسید که واقعاً منو سوپرایز کرد
خانم محمدی از تیم سبزاپلای خبر داد که پذیرش دومم رو هم گرفتم، این بار برای ارشد رشته اقتصاد آزمایشی در دانشگاه اینسبروک – اتریش!
راستش رو بخواید، اصلاً فکر نمی کردم دوباره پذیرش بگیرم و اونم این قدر سریع. وقتی نامه پذیرش دوم رسید، یک لحظه خشکم زد و بعدش از هیجان نمی دونستم چی کار کنم:)

رشته کارشناسی م اقتصاد نظری بوده و حالا با این پذیرش می تونم مسیرم رو توی ارشد ادامه بدم و از اون مسیر استراتژیک که سبزاپلای بهم پیشنهاد داده بود استفاده کنم.

واقعا حس فوق العاده ای دارم که الان دو تا پذیرش دارم، حالا دارم همه شرایط دانشگاه ها و موقعیتشون رو میسنجم تا ببینم کدوم مسیر بیشتر به دلم می شینه و بعد کارهای نهایی برای ویزا و تحصیل رو انجام بدیم.

این مسیر بهم یاد داد که مهاجرت فقط گرفتن مدرک و نمره زبان نیست؛ ترکیبیه از صبر، استراتژی و پذیرش اینکه کمک گرفتن از یه تیم حرفه ای نه تنها اشکال نداره، بلکه می تونه مسیرت رو خیلی سریع تر و درست تر پیش ببره.

داستان اولین پذیرش من رو میتونی از لینک زیر بخونی👇🏻🇦🇹
لینک دسترسی به داستان من


برای مشاوره رایگان با تیم دانشجویی اروپا و مشخص کردن مسیر واقعی و اصلیت روی
[ لینک فرم مشاوره ] کلیک کن👉🏻

پذیرش اتریش برای ارشد مجدد دانشگاه وین

من آمنه ام، ۲۹ سالمه، متأهلم و مسیر مهاجرت من بیشتر شبیه یه داستانی بود که هر بار فکر می کردم به آخرش رسیدم، تازه فهمیدم اول راه بودم. وقتی ارشدم رو گرفتم، همه فکر می کردن دیگه باید آروم بگیرم؛ مدرک داشتم، زندگی مشترکم خوب بود، شرایط بدی نداشتم. ولی یه حس ناآرومی تو دلم بود، یه چیزی که مدام می گفت این آخرش نیست. من همیشه خودم رو آدمی می دیدم که می تونه بیشتر رشد کنه، بیشتر تجربه کنه، یه زندگی متفاوت تر بسازه.

تصمیم گرفتم روی آیلتس تمرکز کنم. چند ماه کامل خودم رو غرق زبان کردم. از صبح تا شب با لغت و لیسنینگ و رایتینگ سر و کله می زدم. بعضی شب ها از خستگی اشکم درمیومد ولی ول نمی کردم. همسرم کنارم بود، تشویقم می کرد.
وقتی نتیجه اومد و نمره ای که می خواستم رو گرفتم، حس کردم یه قله رو فتح کردم. اون شب با هم رفتیم بیرون و یه جشن کوچیک گرفتیم، ولی تو ذهن من اون فقط شروع یه مسیر بزرگ تر بود.

بعدش با اعتماد به نفس کامل گفتم حالا وقت اپلای دکتراست. با خودم فکر کردم من که ارشد دارم، آیلتس دارم، چرا نتونم؟ شروع کردم تنهایی همه کارها رو انجام دادن. ساعت ها سرچ می کردم، سایت دانشگاه ها رو زیر و رو می کردم، استادها رو پیدا می کردم، مقاله هاشون رو می خوندم، ایمیل می زدم. CV نوشتم و ده بار عوضش کردم. انگیزه نامه نوشتم و هر بار حس کردم کافی نیست، دوباره از اول شروع کردم.و کلی وقت روش گذاشتم. همه مدارکم رو خودم جمع و جور کردم.

برای چند تا پوزیشن دکترا اپلای کردم و بعد شروع شد سخت ترین بخش ماجرا: انتظار. هر بار ایمیل می اومد قلبم تند می زد. هر بار نوتیفیکیشن می دیدم نفس تو سینه م حبس می شد. ولی یکی یکی جواب ها اومد و هیچ کدومشون پذیرش نبود. بعضی ها محترمانه رد کرده بودن، بعضی ها حتی جواب هم نداده بودن. آخرین ریجکت که اومد، خیلی شکستم. نه فقط به خاطر اینکه قبول نشده بودم، بلکه به خاطر اینکه حس می کردم تمام اون انرژی و امیدم انگار بی نتیجه مونده.

یه مدت بی خیال شدم. حتی به همسرم گفتم شاید کلاً مهاجرت برای ما نیست. ولی واقعیت اینه که اون رؤیا از ذهنم پاک نمی شد. هر بار که درباره آینده حرف می زدیم، باز می رسیدیم به همون سؤال: «اگه امتحان نکنیم چی؟» همسرم گفت شاید مشکل از تلاش زیاد نیست، از مسیر اشتباهه. اونجا بود که برای اولین بار قبول کردم شاید تنهایی جلو رفتن همیشه بهترین تصمیم نیست.

شروع کردم دنبال یه موسسه معتبر گشتن. خیلی وسواس داشتم؛ نمی خواستم فقط پول بدم و یه روند تکراری برام انجام بدن. تجربه آدم ها رو خوندم، مقایسه کردم، تحقیق کردم تا اینکه با سبزاپلای آشنا شدم. یه مشاوره اولیه رایگان با کارشناس ارشدشون برام تنظیم شد. راستش قبل جلسه فکر می کردم قراره مثل بقیه فقط حرف های کلی بشنوم، ولی از همون اول جلسه فرق داشت. رزومه م رو دقیق بررسی کردن، گفتن چرا برای دکترا مستقیم اقدام کردم و شاید استراتژی درستی نبوده، شرایط من و همسرم رو با هم سنجیدن، درباره کشورها و نوع ویزا توضیح دادن و برای اولین بار یکی خیلی شفاف گفت: «برای شرایط شما، اپلای مجدد ارشد تو اتریش می تونه هوشمندانه تر باشه، مخصوصاً چون ویزای همراه همزمان داره.»

راستش اولش برام سخت بود بپذیرم دوباره ارشد بخونم. یه جورایی حس می کردم عقب گرده. ولی وقتی منطقی نگاه کردم دیدم این یه مسیر استراتژیکه، نه عقب رفتن. اتریش هم از نظر کیفیت آموزش و هم امکان همراه، گزینه جذابی بود. بعد از چند روز فکر کردن و صحبت با همسرم، قرارداد بستیم و کار رو شروع کردیم.

این بار حس تنهایی نداشتم. مسیر مشخص تر بود. انگیزه نامه م با راهنمایی دقیق تر بازنویسی شد، انتخاب دانشگاه ها هدفمندتر شد.هر مرحله ای که قبلاً برام مبهم بود، الان ساختار داشت. استرس هنوز بود، ولی از اون استرس های فلج کننده نبود.
خیالم از این راحت بود که تو قرارداد قید شده بود که اگه پذیرش نگیرم کل هزینه ای که کردم بهم برمیگرده.

چند روز پیش بهم خبر دادن که پذیرش رشته Digital Economy رو گرفتم. باورم نمیشد
چند بار نامه پذیرش رو خوندم که مطمئن شم خواب نیستم. همسرم رو صدا زدم، با هم خوندیمش و فقط خندیدیم. یه خنده از جنس نفس راحت کشیدن بعد از یه مسیر طولانی. الان منتظر جواب بقیه پوزیشن هایی هستم که برام اقدام شده تا ببینم کدومش بیشتر به دلم می شینه و بعد کارهای نهایی رو انجام بدیم.

حالا که برمی گردم عقب رو نگاه می کنم، می بینم اون ریجکت ها، اون گریه ها، اون شب های خستگی، همه شون بخشی از داستانم بودن. فهمیدم مهاجرت فقط مدرک و نمره زبان نیست؛ ترکیبیه از صبر، استراتژی و گاهی پذیرفتن اینکه کمک گرفتن نشونه ضعف نیست.

شما هم شانستون رو امتحان کنید
برای مشاوره رایگان با سبز اپلای روی «لینک» کلیک کن💚

داستان پذیرش دوم من رو از اتریش از اینجا بخون

مسیر مرجان از دامغان تا ارشد در وین

اسمم مرجانه، ۲۴ ساله، اهل دامغانِ کویر. همونجا بزرگ شدم، بین شن های روان و آسمون پرستاره. بابام همیشه تو باغچه ی کوچیکمون گل می کاشت. منم از بچگی عاشق بوی خاک خیس و سبزیِ جوانه ها بودم. انگار ریشه هام توی همون خاک بود. ولی یه جورایی همیشه می دونستم که قرار نیست همونجا بمونم.

دانشگاه تهران قبول شدم، گیاه شناسی. عاشقش بودم. ولی توی همون سال ها، یه چیزی تو دلم رو می خاره. حسی که می گفت "اینجا جای تو نیست، مرجان. جای تو جاییه که بتونی بزرگتر فکر کنی، آزادتر نفس بکشی..

انگلیسی م معمولی بود. آیلتس که می خوندم، حس می کردم مغزم داره دود می کنه! Listening که می رسید، انگار طرف توی یه تونل حرف می زد! خودم رو انداختم توی دنیای انگلیسی. فیلم بی زیرنویس، پادکست، حتی آشپزی رو با دستور انگلیسی تمرین می کردم! بعد از شش ماه جنگیدن، آخرش آیلتس ۷ گرفتم. روز جوابش، انقدر گریه کردم که بابا فکر کرد رد شدم!

اینترنت رو زیرو رو کردم. هر موسسه ای یه حرفی می زد. حس می کردم گم شدم. تا اینکه یه روز، تو یه گروه تلگرامی مربوط به مهاجرت تحصیلی، دیدم یکی نوشته: "با موسسه ی سبز اپلای اتریش پذیرش گرفتم." پیام دادم. جواب دادن. یه تماس تصویری گذاشتیم با مشاورشون. مسیر رو برام شفاف کردن : از انتخاب دانشگاه تا نامه ی انگیزشی. بهم گفتن دانشگاه وین (Uni Wien) برای رشته ی من عالیه.

صبر کردن برای اومدن نتایج پذیرشم بدترین روزای زندگیم بود و حس سرگردمی داشتم
بعد از اومدن پذیرش خیالم راحت تر شد و روند سفارت و ویزا رو پیش بردم
جمع کردن یک عمر زندگی توی دو چمدون سخت ترین معمای زندگیم بود! مجبور شدم عکس های قدیمی، حتی یه مشت از خاک باغچه ی بابا رو فقط یه قاشق بذارم توی یه قوطی کوچیک. خداحافظی از پدر و مادری که تو چشاشون اشک بود ولی لبخند می زدن، از دامغانی که آفتابش تو پوستم بود، داغونم کرد.

الان، یک سال و نیم از اون روزها گذشته. دارم روی پایان نامه ام کار می کنم، راجع به سازگاری گیاهان شهری. تو کتابخونه ی بزرگ دانشگاه درس می خونم، جایی که روزی توی خواب هام هم نمی دیدم بشینم

پایان.
البته که این تازه اولِ راهه!

برای شروع مسیرت و ارزیابی شرایطتت و مشاوره و راهنمایی با تیم سبز اپلای همین الان کلیک کن و اطلاعاتت رو وارد کن

پذیرش اتریش برای فرشاد

وقتی رشته ی علوم ورزشی رو انتخاب کردم بخاطر علاقه ای که بهش داشتم هرکس که می فهمید میگفت چرا این رشته رو انتخاب کردی؟ تو که باهوشی تو که درست خوبه و...

مشکلات من از همون اول شروع شد . نگاه اشتباه جامعه به رشته ای که من علاقه داشتم توش تحصیل و کار کنم . به هر حال وقتی وارد دانشگاه شدم خوب درس خوندم و سعی کردم که بعد از گرفتن مدرک کارشناسی م وارد بازار کار بشم و به درآمد برسم .

تصورات من راجع به بازار کار مثبت بود و فکر میکردم قراره همه چیز خوب پیش بره . اما درآمدم هیچ وقت به اون مقداری که میخواستم نرسید و جایگاه شغلی م هم در حدی که براش تلاش کرده بودم خوب و کافی نبود .

همش با خودم فکر میکردم اگر ایران نبودم هم باز شرایط همین می شد یا فرق می کرد؟ آیا اشتباه کردم که زودتر به فکر مهاجرت نبودم یا خارج از ایران هم تحصیلات و شغل من جایگاه واقعی خودش رو نداشت؟

من 31 سالم شده بود و هر روز به این فکر میکردم که چرا توی دهه ی 20 سالگی اقدامی نکردم از ایران برم؟ من آرزوی یه زندگی کم دغدغه و آزاد رو داشتم و دلم میخواست بتونم به کشورهای مختلف سفر کنم . اما این اتفاق نیفتاده بود و فکر میکردم تمام فرصت هام رو از دست دادم .

از روی کنجکاوی از یکی از دوستام که یک سال پیش برادرش مهاجرت کرده بود اتریش پرسیدم که مراحلش چجوری بوده و یه سری توضیحات راجع به تحصیل رایگان و نداشتن محدودیت سنی توی اتریش داد و حسابی ذهن منو درگیر کرد . چون اولین بار بود که حس میکردم ممکنه بتونم اقدام کنم و از ایران برم .

تصمیم گرفتم راهی که برادر دوستم رفته بود رو منم برم و اولین قدم گرفتن مدرک زبان بود . از 31 سالگی تا 32 سالگی زمان زیادی از اوقات فراغتم رو به آموزش زبان اختصاص دادم و تونستم مدرک زبان C1 آلمانی بگیرم .

به توصیه ی همون دوستم با سبز اپلای مشاوره رایگان گرفتم و خیلی زود قرارداد بستم و کل پروسه ی مهاجرتم توی کمتر از 4 ماه اتفاق افتاد .

احساس میکنم مثل برق و باد گذشت و هنوزم باورم نمیشه موفق شدم . شاید تنها چیزی که باعث شد منم به خواسته م برسم و برم برای مقطع کارشناسی ارشد توی یه کشور اروپایی ادامه تحصیل بدم و آینده ی بهتری رو بسازم این بود که اطلاعاتی کسب کردم که منو از ناامیدی نجات داد .

اگر این داستان رو تا اینجا خوندین احتمالا متوجه شدین که بهتره زودتر اقدام کنین و مشاوره ی رایگان تیم سبز اپلای رو از دست ندین .

پذیرش اتریش برای خانم 38 ساله

بعد از گذروندن دوران جوونیم فکر نمیکردم بتونم یه زندگی جدید رو شروع کنم ولی با انتخاب درست شد .

من رکسانام، 38 سالمه. همیشه عاشق آموزش و یادگیری بودم. توی دانشگاه سراسری تهران رشته ی علوم تربیتی خوندم، رشته ای که خیلی ها بهش اهمیت نمی دادن و فکر نمیکردن بشه باهاش مهاجرت تحصیلی کرد، ولی برای من یه دنیا معنا داشت. سال ها کار کردم، تجربه به دست آوردم، ولی یه روز به خودم اومدم و دیدم هنوز اون رویای قدیمی ادامه تحصیل توی اروپا توی دلم زنده ست.

راستش رو بخواید، خیلی وقت ها فکر می کردم دیگه دیر شده. 38 سالمه، معدلم 16.5 بوده، مدرک زبان آلمانیم هم فقط سطح A2 هست. پیش خودم می گفتم: «کی به من پذیرش می ده؟» اما وقتی با پیج اینستاگرام تیم سبز اپلای آشنا شدم، انگار پنجره ای تازه برام باز شد. داستان های واقعی بچه هایی که پذیرش گرفته بودن رو می خوندم و با خودم می گفتم: «شاید برای منم بشه.»

یه روز تصمیم گرفتم فرم مشاوره ی رایگانشون رو پر کنم. وقتی وارد جلسه ی مشاوره شدم، انتظار داشتم کلی ناامیدی بشنوم. ولی کارشناسشون با دقت شرایط منو گوش داد و جالب اینجا بود که نه تنها ناامیدم نکرد، بلکه مسیرهایی جلوی پام گذاشت که خودم هیچ وقت فکرشو نکرده بودم. همون جا اسم دانشگاه وین توی اتریش اومد و قلبم تند زد. همیشه آرزو داشتم اونجا رو ببینم.

از اون روز همه چیز جدی شد. سبز اپلای رزومه ام رو بازنویسی کرد، جوری که تجربیات کاری و مطالعاتم بدرخشه. انگیزه نامه ام رو با کمکشون خط به خط نوشتیم تا قصه ی من واقعی و الهام بخش باشه. هر بار که ایمیل هاشون رو می خوندم، حس می کردم تنها نیستم.

ماه ها تلاش کردیم تا اینکه اون ایمیل طلایی رسید: «رکسانا، شما از دانشگاه وین پذیرش گرفتید.» هنوزم یادمه چند دقیقه فقط به صفحه ی گوشی خیره مونده بودم. 38 سالگی برای من شد نقطه ی اوج، نه پایان.

از نظر مالی هم خیالم راحت بود. قرارداد 1000 یورویی سبز اپلای خیلی شفاف بود: 20 درصد اول رو هنگام عقد قرارداد دادم، 60 درصد بعد از گرفتن پذیرش، و می دونستم اگر ویزا نگیرم، همه ی پولم برمی گرده. همین شفافیت باعث شد بدون استرس جلو برم.

مرحله ی بعد، ویزا بود. خب، استرسش زیاد بود، ولی باز هم سبز اپلای کنارم بود. مدارکمو مرتب کردن، راهنمایی کردن چه چیزهایی رو ترجمه کنم و حتی برای مصاحبه ی سفارت کلی نکته بهم گفتن. وقتی بالاخره جواب مثبت ویزا اومد، گریه ام گرفت.

وقتی رسیدم اتریش، تازه فهمیدم ارزش واقعی «خدمات پس از ویزا» یعنی چی. بچه های سبز اپلای که توی وین بودن، کمکم کردن حساب بانکی باز کنم، کارت اقامت بگیرم و کارای اداری رو سریع انجام بدم. حس می کردم تنها نیستم و توی یه خانواده ی بزرگ قدم گذاشتم.

الان من توی دانشگاه وین مشغول تحصیل کارشناسی ارشد علوم تربیتی ام. هر بار که وارد کلاس می شم، به گذشته فکر می کنم: به روزایی که شک داشتم، به حرفایی که می گفتن دیگه دیره. ولی حالا می دونم هیچ وقت برای شروع دوباره دیر نیست.

این داستان من بود؛ داستان زنی که توی 38 سالگی جرئت کرد رویاهاشو دنبال کنه. سبز اپلای برام فقط یه موسسه نبود، یه همراه بود که باعث شد رویای مهاجرت تحصیلی من به واقعیت تبدیل بشه.

برای اینکه بدون محدودیت سنی بتونید از دانشگاه های اتریش پذیرش بگیرید کافیه از مشاوره ی رایگان سبز اپلای شروع کنید .

پذیرش اتریش برای عسل 26 ساله

من عسل هستم. ۲۶ سالمه.
و اگه بخوام صادق باشم، مهاجرت برای من با یه عالمه «نه» شروع شد.

اولین بار که برای کانادا اپلای کردم، فکر می کردم همه چی آماده ست. آیلتس داده بودم، مدارک ترجمه شده بود، تمکن مالی جور کرده بودم، استادی پلن نوشته بودم و با هزار تا امید سابمیت کرده بودم. هر روز ایمیلم رو چک می کردم و تو ذهنم زندگی جدیدم رو تصور می کردم.

ریجکت شدم.

دلیلش رو که خوندم، حس کردم تمام زحمتم نادیده گرفته شده. چند روز کامل تو شوک بودم. ولی به خودم گفتم حتما یه جای کار رو درست نرفتم. دوباره تلاش کردم. پرونده رو قوی تر کردم، مدارک مالی رو بهتر چیدم، انگیزه نامه رو بازنویسی کردم، حتی از یه مشاور هم کمک گرفتم.

بار دوم هم ریجکت شدم.

اون لحظه واقعاً شک کردم به خودم. حس می کردم انگار دنیا داره میگه «تو کافی نیستی». بیشتر از پول و زمان، این حس اذیتم می کرد.

یه مدت کامل مهاجرت رو گذاشتم کنار. ولی ته دلم هنوز می خواستم برم. فقط فهمیدم شاید مسیرم کانادا نیست. شروع کردم دوباره تحقیق کردن. کشورها رو یکی یکی بررسی کردم. اونجا بود که به اتریش رسیدم.

شهریه منطقی تر بود، کیفیت آموزش بالا، امکان کار دانشجویی داشت
اما یه شرط بزرگ داشت: C1 آلمانی.

راستش اولش ترسیدم. خیلی ها گفتن سخته، ارزش نداره، برو یه کشور انگلیسی زبان. ولی من حس کردم این همون مسیریه که باید برم. تصمیم گرفتم بخونم.

تقریباً یک سال زندگیم شد آلمانی. صبح با پادکست آلمانی بیدار می شدم، ظهر کلاس آنلاین داشتم، عصر تمرین می کردم، شب فیلم بدون زیرنویس می دیدم. بارها وسط راه کم آوردم. بارها کتاب رو بستم و گفتم نمی تونم. ولی هر بار یاد اون دو تا ریجکتی افتادم و اینکه نمی خوام داستانم اونجا تموم بشه.

اتریش هم مبلغ مشخصی برای تمکن می خواست. بخشی رو خودم پس انداز داشتم، بخشی رو خانواده کمکم کردن، حتی یه مدت پروژه فریلنس گرفتم که حسابم قوی تر بشه. هر روز استرس داشتم که نکنه یه ایراد کوچیک باعث رد شدن پرونده بشه.

بعد از تجربه کانادا فهمیده بودم نمی خوام این بار تنها جلو برم. شروع کردم دنبال یه موسسه یا وکیل که واقعاً تجربه اتریش داشته باشه. بین جست وجوهام با سبزاپلای آشنا شدم. اولش با تردید رفتم جلو. گفتم فقط یه مشاوره بگیرم ببینم چی میگن.

از طریق گوگل میت یه مشاوره اولیه رایگان با آقای موسوی داشتم. اون جلسه خیلی برام تعیین کننده بود. شرایطمو کامل توضیح دادم؛ از ریجکت های کانادا تا مدرک زبان و وضعیت مالی. ایشون خیلی شفاف گفتن کجاها پرونده م قویه و کجاها باید تقویتش کنم. قول عجیب و غریب ندادن، ولی مسیر رو دقیق و مرحله به مرحله توضیح دادن.

بعد از چند روز فکر کردن، تصمیم گرفتم قرارداد ببندم. حس کردم این بار دارم حساب شده جلو میرم.
انگیزه نامه م بازنویسی شد تا دقیقاً نشون بده چرا این رشته و چرا اتریش. رزومه م حرفه ای تر تنظیم شد. مدارک مالی طبق استاندارد سفارت آماده شد. حتی برای روز مراجعه به سفارت هم راهنمایی گرفتم که چطور صحبت کنم و استرسم رو کنترل کنم.

وقتی ایمیل پذیرش دانشگاه MCI اومد، چند بار اسممو چک کردم که مطمئن شم اشتباه نمی کنم. پذیرش همون رشته ای که می خواستم.

ولی هنوز مهم ترین مرحله مونده بود: ویزا.

اون مدت انتظار واقعاً سخت گذشت. هر ایمیل که می اومد قلبم می ریخت. سناریوهای مختلف تو ذهنم می ساختم. گاهی امیدوار بودم، گاهی می ترسیدم دوباره همون تجربه کانادا تکرار بشه.

تا اینکه یه صبح ایمیل اومد.

ویزا صادر شده بود.

چند دقیقه فقط به صفحه خیره شدم. بعد خندیدم. بعد گریه کردم. بعد زنگ زدم به مامانم و فقط گفتم: «شد… بالاخره شد.»

الان ۲۶ سالمه، دانشجوی ارشد European Health Economics & Management تو اتریشم، با مدرک C1 آلمانی و دو تا ریجکتی که هنوزم یادم هست.

اگه ازم بپرسن سخت ترین بخش مسیر چی بود، میگم باور نگه داشتن به خودم بعد از اون «نه»ها.
ولی الان که برمی گردم عقب رو نگاه می کنم، می بینم همون ریجکت ها باعث شدن جدی تر، قوی تر و آگاه تر تصمیم بگیرم.

من یاد گرفتم ریجکت شدن یعنی پایان یه مسیر، نه پایان رؤیا.
فقط باید جرئت داشته باشی مسیر جدید رو شروع کنی.

تو هم همین الان شروع کن و راه درست رو یادبگیر. برای مشاوره رایگان روی همین متن کلیک کن👉🏻

بازگشت به بالا