همیشه فکر می کردم آرزوی تحصیل خارج از ایران برام تموم شده. دیگه نه سنش رو داشتم، نه روحیه اش رو.
من لادنم، ۳۲ سالمه. ۱۱ سال از وقتی که دیپلم گرفتم می گذشت.توی این سالها کلی اتفاق افتاد. دانشگاه رفتم ولی تموم نکردم، کار کردم، زندگی کردم، بعضی روزها اصلاً یادم می رفت که روزی آرزوی زندگی کردن تو خارج رو داشتم.
تا پارسال. یه روز نشسته بودم با خودم گفتم لادن، یا همینجوری می مونی و تا آخر عمر حسرت می خوری، یا یه ریسک می کنی. ولی از کجا شروع کنم؟ اصلاً کسی با این سن و این گپ تحصیلی قبولش می کنه؟ اصلا میتونم تحصیلی مهاجرت کنم؟کاری چطور؟ولی آخه پروسه مهاجرت کاری واسم خیلی سخت تر بود.
از طریق اینستاگرام با سبزاپلای آشنا شدم و مشاوره گرفتم. اولش خجالت می کشیدم بگم چند سالمه و از شرایطم بگم.
مهمترین چیزی که برام مطرح بود، انتخاب کشور بود. اینکه برم جایی که ارزشش رو داشته باشه. مشاورم گفت هلند.
بهم گفتن که باید شهریه بدم، حدود ده هزار یورو، برام سخت نبود. از نظر مالی مشکل نداشتم.
گفتم آخه من ۱۱ سال پیش آخرین بار پشت نیمکت نشستم. مشاورم گفت سیستم آموزشی هلند انعطاف پذیره، به تجربه کاری هم نگاه می کنه، فقط باید مدرک زبانت رو بگیری و یه انگیزه نامه درست بنویسی که نشون بده چرا ۱۱ سال بعد برگشتی.
رفتم سراغ آیلتس. ۷ گرفتم. باورم نمی شد. دفعه اول امتحان که می رفتم، دستام می لرزید. ولی تموم شد و خوب تموم شد.
بعدش سبزاپلای مدارکم رو جمع کرد. اون لادن ۲۱ ساله که دانشگاه رو ول کرد رفت، الان ۳۲ ساله داره برمی گرده دوباره یه جایی خارج از اینجا و در سطح اروپا شروع کنه.
تا اینکه بهم خبر دادن پذیرشم اومده، از دانشگاه لاهه هلند. رشته Data Driven Business.
من هیچی نگفتم. فقط گریه کردم. نه از غم، از یه جور حس عجیب که آدم وقتی می بینه آرزوی قدیمیش داره محقق می شه، نمی تونه حرف بزنه.
حالا این روزا دارم وسایل سفرم رو آماده می کنم. یه چیز جالبش اینه که برای سفارت هلند، شهریه و تمکن مالی هر دو رو باید به حساب دانشگاه واریز کنم. یه جا، راحت، بی دردسر.
هنوز بعضی وقتا شب که از خواب بیدار می شم، یه لحظه فکر می کنم نکنه خواب باشم.
ولی این واقعیته. لادن ۳۲ ساله با ۱۱ سال گپ تحصیلی، داره می ره هلند برای کارشناسی.
برای شروع مسیر پیشرفتش.برای تغییر اساسی زندگیش.برای تغییر آیندش.
به اون روزایی که فکر می کردم دیره می خندم. هیچوقت برای درس خوندن دیر نیست. فقط باید آدمایی باشن که کمکت کنن راه رو پیدا کنی. که من سبزاپلای رو پیدا کردم. حالا دارم می رم که یه لادن دیگه بشم. نه لادن ۲۱ ساله، لادن ۳۲ ساله با کلی تجربه و کلی انگیزه.
تو هم شانست رو امتحان کن و با سبزاپلای یه جلسه مشاوره رایگان درباره مسیر مهاجرت تحصیلیت داشته باش
برای شروع روی لینک زیر کلیک کن 👇🏻
من حسامم. سی و یک سالمه، از تهران.
تا همین پارسال یه آدم کاملاً عادی بودم با یه زندگی روتین: کار میکردم تو یه استارتاپ، پروژه های انیمیشن و طراحی میزدم ، و تو همین دورِ خودم میچرخیدم. انگار یه مرزی توی ذهنم کشیده شده بود و همه چیز توی همون حصار داشت جلو میرفت.
خواهرم سارا اینجا هارلم هلند زندگی میکنه. پنج سالی میشد که رفته بود. هر بار که باهاش ویدیوکال داشتیم، کلی از فضای آزاد، آدمهای باز و ایدههای نو حرف میزد. آخرین بار که حرف زدیم، گفت: "حسام، چرا نمیای؟ همون رشته creative media که عاشقیش اینجا توی دانشگاه ما خیلی قویه. خودت رو محدود نکن." این حرف مثل یه جرقه بود. یه لحظه به خودم گفتم: "چرا که نه؟ آره دیگه، چرا نه؟"
ولی وقتی پای عمل به وسط اومد، تازه فهمیدم چقدر راه پرپیچ و خمه. باید معدلم رو میدیدم (۱۷ بود، خوب بود ولی خارق العاده نبود)، آیلتس ۶ هم داشتم. کلی موسسه مهاجرتی مختلف رو چک کردم، تا اینکه یه روز تو یه گروه اینترنتی، اسم "سبز اپلای" رو دیدم. چند نفر راجع بهشون خوب نوشته بودن. گفتم بد نیست منم یه مشاوره رایگان داشته باشم.آقای موسوی، مشاورم، اولین چیزی که گفت این بود: "حسام جان، با این معدل و آیلتس، نباید دنبال دانشگاه های خیلی تاپ ولی تئوری محور بری. باید جاهایی رو بزنی که به کار عملی و پورتفولیو اهمیت میدن. خودت کلی کار حرفه ای داری، این بزرگترین نقطه قوتته." این حرفش کلی انگیزه داد. بعد مسیر رو برام شفاف ترسیم کردن: از انتخاب درست دانشگاه (که نهایتاً SRH Haarlem شد) تا نحوه نوشتن انگیزه نامه که داستانِ من، یه آدم باتجربه کار، باشه. حتی کمک کردن پورتفولیوم رو به سبک اروپایی درست کنم.
تموم شد! پذیرش اومد. اون روز هنوز باورم نمیشد. اول به سارا زنگ زدم که خوشحال بشه. بعدش پروسه ویزا که همچنان سبز اپلای کنارم بود و هر سوالی داشتم جواب میدادن.
و الان... من اینجام. هارلمم. تو یه کلاس کوچیک با بچه هایی از هند، آلمان، ایتالیا. پروژه اولمون راجع به "روایت دیجیتال مهاجرت" بود. من راجع به خودم گفتم، راجع به مسیری که اومدم. استادم گفت کارم "شخصی و تأثیرگذار" بوده. این حسِ دیده شدن، خیلی ارزشمنده.
یه چیز دیگه هم هست... غیر از درس. حالا میتونم بعد از ظهرها با سارا دوچرخه سواری کنم، قهوه بخوریم، حرف بزنیم. داشتن یه تکیه گاه خانوادگی اینجا، همه چیز رو برام قابل تحملتر کرده.
آینده؟ هنوز مطمئن نیستم. شاید بعد از فارغ التحصیلی یه شغل اینجا پیدا کنم، شاید برگردم ایران با یه دید تازه. ولی میدونم همین قدم اول که برداشتم، با همه ترسها و شک ها، بزرگترین تغییر زندگیم بود. و خب، یه کم هم مدیون اون مشاوره درست و راهنمایی های دقیق سبزاپلای ام. بدون اونا شاید همچنان داشتم تو اینستاگرام سارا، عکسای هارلم رو نگاه میکردم و آرزو میکردم، به جای اینکه خودم تو این عکسا باشم.
برای مشاوره رایگان با سبز اپلای و پر کردن فرم مشاوره کلیک کنید.
تحصیل توی بهشت اروپا احتمالا بهترین اتفاقی بود که می تونست توی زندگیم بیفته . بعد از مخالفت های زیاد خانواده م برای مهاجرت تقریبا بیخیال شده بودم که یهو همه چی تغییر کرد .
من مبینام . کسی که تا 29 سالگی حتی یه سفر خارجی هم نرفته بود ولی موفق شد از یه دانشگاه خیلی خوب توی هلند پذیرش بگیره .
داستان مهاجرت من از 19 سالگی شروع میشه . همیشه رویای تحصیل توی یه کشور خیلی خوب رو داشتم اما همیشه انگار ازش خیلی دور بودم . توی دبیرستان خیلی خوب درس میخوندم چون فکر میکردم وقتی کنکور رو خوب بدم قراره به عنوان یه آدم نابغه برام دعوتنامه بفرستن و از ایران برم . بعد از اومدن نتیجه ی کنکورم انتخاب رشته کردم و توی دانشگاه MBA خوندم . چون فهمیدم برای مهاجرت تحصیلی باید تمکن مالی ارائه بدم و نمیتونستم براش کاری کنم چون خانواده م برای مهاجرت ساپورتم نمیکردن . بعد از گذشت 4 سال مدرک کارشناسی مو گرفتم و با خودم گفتم تا دیر نشده باید برم سر کار و پول مورد نیاز مهاجرتم رو جمع کنم . اما وقتی وارد بازار کار شدم فهمیدم درآمدم به اندازه ی هزینه هام هست و قرار نیست بتونم به اندازه ای که میخوام پول دربیارم . برای اینکه کمتر به این فکر کنم که چقدر ناراحتم که داره زمانم میگذره و نمی تونم کاری برای رفتن از ایران کنم چسبیدم به کار و سعی کردم توی همون پیشرفت کنم .
بعد از چهار سال کار کردن شرایطم بهتر شد و تونستم یه پس انداز خوب برای خودم داشته باشم . دلم می خواست بیشتر پیشرفت کنم و به فکر ادامه تحصیل افتادم . از طرفی هم هندل کردن همزمان درس و کار برام سخت بود برای همین فقط بهش فکر میکردم ولی اقدامی انجام ندادم .
دیگه شد 29 سالم و باورم نمیشد کمتر از 1 سال دیگه قراره 30 سالم بشه و هنوز دارم ایران زندگی میکنم و چون خانواده م برای مهاجرت حمایتم نکردن هنوز ایرانم .
یه بار داشتم راجع به این دغدغه با یکی از دوستام صحبت میکردم که گفت میدونستی هلند ویزای تضمینی داره و اگر بتونی شرایطت رو جور کنی میتونی از ایران بری و اونجا با شرایط عالی تحصیل کنی ؟ من اینو که شنیدم چشمام برق زد چون یه دیتایی بود که توی زمان درست بهم رسید و خیلی خوشحال و امیدوارم کرد .
یه مقداری سرچ کردم و چندتا موسسه پیدا کردم که از یکی شون مشاوره بگیرم و پروسه ی مهاجرتم رو بهشون بسپارم تا بالاخره به آرزوم برسم . اولین جایی که براشون فرم مشاوره پر کردم و فرستادم سبز اپلای بود و بعد از جلسه مشاوره تصمیم گرفتم باهاشون قرارداد ببندم .
شهریه ی دانشگاه رو واریز کردم و پذیرش و ویزا خیلی سریع اومد . اولین چیزی که بعد از دریافت ویزا بهش فکر کردم این بود که کاش میتونستم بعد از همون کنکوری که براش خیلی زحمت کشیدم مهاجرت کنم . اما خیلی هم خوشحال بودم چون بالاخره اتفاق افتاد و برای من مهمترین چیزی بود که میتونستم به دست بیارم .
الان دارم توی دانشگاه ساکسیون هلند درس می خونم و باورم نمیشه که دارم از هلند براتون مینویسم .
روی متن بالا کلیک کن.
توی 41 سالگی پذیرش گرفتم و این فقط با تیم کاردرست سبز اپلای شدنی بود .
من زهرام. ۴۱ سالمه و الان توی هلند، توی دانشگاه تیلبورگ، دارم پری مستر روانشناسی می خونم. هنوزم بعضی روزا وقتی با دوچرخه از خوابگاه تا دانشگاه می رم، توی ذهنم مرور می کنم که چطوری از اون روزی که فقط یه فرم ساده پر کردم، رسیدم به اینجا.
من توی تهران زندگی می کردم و توی یه دانشگاه دولتی درس خونده بودم. معدل لیسانسم ۱۷.۸ بود، مدرک آیلتس ۶.۵ هم داشتم، ولی با اینکه از نظر تحصیلی بد نبودم، همیشه فکر می کردم دیگه برای مهاجرت دیره. بیشتر دوستام ازدواج کرده بودن یا قید ادامه تحصیل رو زده بودن. خودم هم یه مدت فقط بین کار و خونه در رفت و آمد بودم.
یه روز یکی از شاگردای قدیمیم که رفته بود اروپا، برام پیج سبز اپلای رو فرستاد. گفت “ببین اینا کارشون خوبه، مشاوره شونم رایگانه، پر کن ببین چی می گن.” با خودم گفتم امتحانش ضرر نداره، فرم رو پر کردم. چند روز بعد یکی از کارشناسا تماس گرفت. خیلی راحت و صادق باهام حرف زد، پرسید هدفت چیه، چرا روانشناسی، چه برنامه ای برای آینده داری. اون گفت که با شرایط من میشه برای پری مستر روانشناسی در اروپا اقدام کرد، حتی برای کشورهایی مثل هلند.
جلسه ی مشاوره مون برام نقطه ی شروع شد. برام توضیح دادن که چه مدارکی لازمه، کجا شانس بیشتری دارم و چطور باید انگیزه نامه م رو بنویسم. لحنشون آروم بود و مطمئن، همون چیزی که لازمش داشتم تا ترسم بریزه.
قرارداد بستیم. ۲۰ درصد مبلغ رو اول دادم، گفتن بقیه ش بعد از پذیرش و ویزا هست. از همون روز، تیم سبز اپلای افتاد دنبال کارام. رزومه مو بازنویسی کردن، انگیزه نامه م رو از پایه نوشتن، مدارکمو چک کردن و حتی چند تا دانشگاه مناسب معرفی کردن. یکی از اون گزینه ها، دانشگاه تیلبورگ هلند بود.
وقتی اسم تیلبورگ رو شنیدم، راستش اول فکر کردم شانس من اونقدرا بالا نیست. ولی تیم گفت با توجه به نمرات و مدرک زبانم، شانسم خوبه. چند هفته گذشت. یه شب، وسط کار، یه ایمیل اومد از سبز اپلای. نوشته بودن “زهرا، تبریک! پذیرشت از دانشگاه تیلبورگ اومده.” زل زدم به صفحه، نفس کشیدن یادم رفت. حس خاصی بود، نه ذوق زیاد، نه اشک، فقط یه آرامش عمیق.
یه روز صبح، ایمیل سفارت اومد. ویزام صادر شده بود. همون لحظه فقط نشستم یه گوشه، لبخند زدم. بعد پیام دادم به کارشناس سبز اپلای و نوشتم “گرفتمش!” اونم نوشت “می دونستم می گیری، زهرا.”
وقتی رسیدم هلند، تازه فهمیدم مرحله ی جدید شروع شده. از ثبت نام دانشگاه گرفته تا کارهای بیمه و حساب بانکی، همش یه جور استرس داشت. ولی سبز اپلای اونجا هم تنهام نذاشت. تیم خدمات پس از ویزا باهام تماس گرفتن، یکی یکی راهنمایی ام کردن که چی کار کنم، از کجا شروع کنم. همین باعث شد خیلی سریع تر با شرایط جدید وفق پیدا کنم.
الان چند ماهه اومدم تیلبورگ. زندگی اینجا نظم خاصی داره، درس سنگینه ولی لذت بخش. هر بار که وارد کلاس می شم، یاد اون روز می افتم که با تردید فرم سبز اپلای رو پر کردم. اون روز فقط یه تصمیم ساده گرفتم، ولی اون تصمیم مسیر زندگی مو عوض کرد.
خیلیا ازم می پرسن “زهرا، با ۴۱ سال سن، واقعا شد؟”
می گم “آره، شد، چون یه تیم واقعی پشتم بود.”
من زهرا م، از تهران، ۴۱ ساله، با معدل ۱۷.۸ و آیلتس ۶.۵، و الان دانشجوی پری مستر روانشناسی توی دانشگاه تیلبورگ هلندم.
همه چی از یه فرم ساده شروع شد، یه مشاوره رایگان، و یه تصمیم که بالاخره وقتشه.