وقتی ایتالیا رو انتخاب می کنی یعنی هم قراره شهریه ندی هم بورسیه بگیری و تازه به زبان انگلیسی هم درس بخونی . اینجا کلیک کن تا ببینی برای ایتالیا محدودیت نداریم !

پذیرش ارشد جنوا برای یاسمین با ریز نمرات کارشناسی

من یاسمینم، ۲۵ ساله. هنوز مدرک کارشناسیم دستم نیست. ولی این وسط، شاید عجیب ترین قسمت ماجرا همینه.

از همون روزای اول دانشجویی فکر مهاجرت و رفتن تو سرم بود. اما بیا از تابستون پارسال شروع کنم.

اون موقع من دانشجوی کامپیوتر بودم. دقیقاً نیمه های مرداد. هوا گرم بود، کولر اتاقم جواب نمی داد، من نشسته بودم به دیوار خیره شده بودم و به این فکر می کردم که اگه صبر کنم تا مدرکم برسه، بعدش شروع کنم به اپلای، یعنی چی؟ یعنی حداقل یه سال فاصله می افته بین کارشناسیم و ارشدم. یه سال. نمی دونستم اون یه سال رو چجوری پر کنم. کار؟ درس؟ بیکاری؟
من باید میرفتم، هرچه زودتر…

داشتم توی این فکرها می گشتم که یه شب رفتم تو اینستا. از اون شبایی که خوابت نمیاد و بی هدف اکسپلور رو بالا و پایین میکنی. یه پست از سبزاپلای دیدم. مشاوره رایگان. وسوسه شدم که امتحان کنم و مشورت بگیرم ازشون.

تو جلسه مشاوره آنلاینی که داشتم اولش خجالت کشیدم. گفتم من هنوز دانشجو هستم. هنوز مدرکم رو تحویل نگرفتم. سال آخرمو دارم می خونم. گفتن تو ترم آخرم، اگر دانشگاه قبول کنه که با ریزنمرات و نامه اشتغال به تحصیل اقدام کنم، هیچ فاصله ای نمی افته. پذیرش میگیرم و یه ترم تموم می کنم، بعدش اصل مدرکم رو تحویل میدم، چون دانشگاه آزاد درس میخوندم، مشکلی از نظر آزاد بودن مدرکمم نداشتم.

گفتم مگر همچین چیزی هم هست؟ گفت هست. فقط باید بدونی کدوم دانشگاها قبول می کنن.

همین شد که تصمیم گرفتم.

اولین قدم زبان بود. وقتم رو گذاشتم رو آیلتس.
کنار درس های دانشگاه که سعی داشتم این سال آخری معدلم رو بالاتر ببرم، زبان هم میخوندم، ولی در کل مشکلی تو زبان نداشتم، چون از بچگی کلاس زبان میرفتم و سطح زبان خوب بود. بلاخره آیلتس دادم و نتیجه که اومد، نفس راحتی کشیدم.آیلتس ۷ عالی بود.

چند روز بعد از اعلام نتیجه آزمونم.آیلتس تو ایران کنسل شد. همون آزمونی که من دادم، جزو آخرین دوره ها بود.

اینجا بود که یه چیزی توی دلم لرزید. نه اینکه خوشحال باشم از لغو آزمون بقیه، نه... ولی یه حس عجیب اینکه انگار یه شانسی وجود داشت که من دقیقاً قبل از بسته شدن درها، رد شدم.

بعد از اون، استرس اصلی شروع شد. مدارکم ناقص بود. ریزنمرات رو داشتم. یه نامه اشتغال به تحصیل از دانشگاه هم گرفتم، همه چیزی که می تونستم نشون بدم این بود. شبهایی بود که تا صبح بیدار بودم و توی ذهنم مرور می کردم : اگه قبول نکنن چی؟ اگه بگن اینا کافی نیست چی؟

تا اینکه یه روز. ظهر بود. تازه از یه جلسه آنلاین کاری برگشته بودم. گوشیم رو برداشتم دیدم یه پیام از تیم سبزاپلای برام اومده. نوشته بود: «یاسمین، تبریک می گم. پذیرشت از دانشگاه جنوا اومده»

نشستم روی تخت. پاهام سست شده بود. اولش باور نمی کردم. دوباره خوندم. دوباره. سه بار.
و یک ذوق عجیبی تو دلم بود..

این روز ها استرس هنوز همراهم هست، از وضعیت و اخبار سیاسی این چند وقت بگیر تا اوضاع سفارت و ویزای دانشجوی و .. امیدوارم بقیه روند اپلای و ویزام هم درست پیش بره و من سپتامبر امسال تو ایتالیا باشم :))

اگر شما هم قصد مهاجرت تحصیلی دارید بروی لینک زیر کلیک کنید و فرم مشاوره رایگان رو پر کنید 👇🏻

لینک فرم مشاوره سبزاپلای

پذیرش ارشد فشن منیجمنت برای ستاره

ماجرا از ترم آخر کارشناسی شروع شد.

من ستاره ام، ۲۳ سالمه. دو سال پیش کارشناسی طراحی لباس رو با معدل ۱۸.۱۷ تموم کردم. چهار سال روز و شب نشستم، پروژه دادم، نمره گرفتم، اما ته دلم یه چیز میگفت طراحی تنها چیز نیست.

یهو، بدون مقدمه، یه شب نشسته بودم به دیوار اتاقم نگاه میکردم و یهو به خودم گفتم «ستاره، میخوای بعد از این همه درس خوندن، فقط بشینی همون جایی که هستی؟» نمی دونم چی شد، انگار یه شاخه برق گرفت تو مغزم. همون شب رفتم تو اینستا، کلی گشتم، تا اینکه با صفحه سبزاپلای آشنا شدم.

از همون موقع بود که فکر مهاجرت افتاد تو مغزم. نمیدونستم از کجا شروع کنم. هر چی میگشتم، هر چی میخوندم، سردرگم تر میشدم. میدونستم باید برم ارشد، ولی کجا؟ با چه برنامه ای؟ چطور؟

فرم پر کردم و مشاوره گرفتم. گفتم سقف شهریه ای که میتونم پرداخت کنم ده هزار دلاره.
و حداکثر تمکن مالی که میتونم ارائه بدم ۲ تا ۳ میلیارد، اون هم مبلغی که بعدن آزاد بشه تا بتونم برگردونم به خانوادم، و اگر بیشتر از اون بشه برام سنگینه. مشاورم گفت نگران نباش، ما طوری برنامه میچینیم که هزینه برات مدیریت بشه.

توضیح داد که تو ایتالیا بورسیه های استانی وجود داره. گفت ممکنه با ارائه مدارک مالی شهریه برات صفر بشه. باورم نمیشد. گفتم صفر؟ خندید. گفت بعید نیست …

خانواده ام اما... اون اوایل خیلی مقاومت میکردن. مامانم میگفت تو تنها دختری، بری اونور دنیا، چه خبره؟ بابام سکوت میکرد، یعنی بدتر از حرف زدن بود. چند جلسه طول کشید تا باهاشون حرف بزنم. براشون توضیح دادم که این فقط درس نیست، آیندمه. کم کم دیدم نرم شدن.

رفتم سراغ زبان. چند ماه فشرده خوندم. شب و روز نداشتم. بعضی روزا حس میکردم دارم دیوونه میشم. ولی تهش رفتم آزمون و آیلتس ۷ گرفتم. خودمم تعجب کردم. بعدش اومدم با سبزاپلای قرارداد بستم. دیگه جدی شده بود برام.

بعد از قرارداد، استرس جدیدی اومد سراغم. میدونید چیه؟ نگران بودم اصلاً رشته ای که من خوندم رو با زبان انگلیسی تو ایتالیا قبول میکنن یا نه. طراحی لباس یه کم با بقیه رشته ها فرق داره. ته دلم یه ترسی بود که بگن نه، نمیشه، باید ایتالیایی بلد باشی.

چند هفته بعد... یه روز عادی بود. توی خونه بودم، داشتم یه سریال میدیدم که گوشیم زنگ خورد. خانوم محمدی بود. صداش یه جورایی جدی بود. گفتم بله؟ گفت: «ستاره، خبر خوب دارم. پذیرشت اومده.» من یهو ساکت شدم. داد زدم: «واقعاً؟ کدوم دانشگاه؟» گفت یکی از بهترین های ایتالیا برای حوزه ای که میخواستی. رشتم دقیقاً همون چیزی که دوست داشت داشتم.

بعضی شب ها دراز میکشم به تختم و فکر میکنم از اون ترم آخر که یهو به سرم زد برم، تا امروز... چه راهی اومدم. چه روزایی رو با استرس تموم کردم. ولی تموم شد.

حالا نوبت منه که برم و ببینم ایتالیا چه شکلیه. عاشق معماری ساختمون های ایتالیام، فکر کنم جای خوبی باشه برای شروع دوباره.

من از بچگی عاشق مد بودم، حالا دارم میرم بولونیا تا دقیقاً همین رو یاد بگیرم.

اما راستش رو بخوام بگم، این روزا یه کم دلم شور می زنه. شرایط سفارت ایتالیا این روزا تو ایران به خاطر مشکلات اخیر هنوز مشخص نیست.
همیشه پیش خودم فکر میکنم نکنه به خاطر شرایط جنگی اخیر، ایتالیا در صدور ویزا اذیت کنه. استرس عجیبی دارم. می ترسم این همه راهی که اومدم، تهش به خاطر یه نوبت نگرفتن، یه تأخیر، یه جواب نامعلوم، به هیچی برسه و زحماتم حیف بشه.

مامانم می گه نگران نباش، درست میشه. بابام می گه صبور باش. ولی شب که میشه، تنها توی اتاقم، یه فکر عجیب میاد سراغم: «اگه نشه چی؟» بعد یاد حرف مشاورم میفتم که گفت همیشه یه راه هست. شاید این بار صبر کردن همون راهه.

چند وقته با خودم عهد کردم که نذارم استرس خرابم کنه. دیگه نمی خوام به خاطر چیزی که به دست من نیست، منو بهم بریزه.

هنوز امیدوارم. ته دلم یه چیزایی می گه بالاخره می رم. شاید دیرتر از چیزی که فکر می کردم، شاید با کلی معطلی، ولی می رم. اینو از اول مسیر بلد بودم که راه مهاجرت صاف و بی دردسر نیست. فقط کاش این آخراش، یه کم آرومتر بشه.

🔗 شما هم میتونین برای مشاوره رایگان و ارزیابی شرایطتون از طریق لینک زیر با سبزاپلای ارتباط داشته باشید :
لینک فرم مشاوره رایگان اپلای تحصیلی با سبزاپلای

پذیرش سوم آزاده از بیکوکا با قرارداد اپلای 2 کشور

سلام بچه ها، من آزاده ام
همون طور که قبلاً براتون داستانم رو گفته بودم، و کامل شرایطم رو توضیح داده بودم که چطور 2 تا پذیرش از 2 تا دانشگاه مختلف و معتبر ( Ulm و Wurzburg ) در آلمان گرفتم

همانطور که در انتهای داستان دومم اشاره کرده بودم برای یک کشور دیگه هم با سبزاپلای قرارداد بسته بودم

طی روند مشاوره اولیه وقتی فهمیدم با یک هزینه خیلی کم و ناچیز میتونم برای دو تا کشور همزمان پروسه مهاجرتم رو جلو ببرم خیلی وسوسه شدم و در نهایت قرارداد اپلای دو کشور آلمان و ایتالیا رو با سبزاپلای بستم.چون خیلی نگران پروسه پذیرش و ویزا بودم و همیشه ته ذهنم این بود که اگه نشه و نتونم ازآلمان پذیرش بگیرم تمام زحمات و وقتم هدر میره.

من برای پیگیری روند کلی پروندم با خانوم محمدی در ارتباط بودم و چند روز پیش بهم خبر دادن که پذیرش سومم رو از دانشگاه بیکوکا ایتالیا رو گرفتم

حس عجیب غریبی داشتم و اصلا فکرش رو نمیکردم حالا بعد از گذشت فقط چندماه سه تا پذیرش از دانشگاه های اروپا به اسم من باشه

پذیرش سوم در رشته اقتصاد و فناوری بود که با مدرک زبان تافل تونستم بگیرم

حالا باید مسیرم رو مشخص کنم که ادامه تحصیل و زندگیم به کدوم کشور و مقصد میرسه....

برای مشاوره رایگان و بستن قرارداد با سبزاپلای از طریق لینک زیر اقدام کنید :

لینک فرم مشاوره

برای خوندن داستان پذیرش اولم از آلمان روی لینک زیر کلیک کنید :

لینک داستان اول

برای خوندن داستان پذیرش دومم از آلمان روی لینک زیر کلیک کنید :

لینک داستان دوم

پذیرش ارشد دانشگاه بولونیا برای عرفان

من عرفانم، ۲۳ سالمه. راستش رو بخوای تا دو سال پیش اصلاً فکر نمی کردم روزی برم خارج از ایران درس بخونم. کارشناسی مکانیک رو خوندم، معدلم شد ۱۵.۲. نه عالی، نه بد. یه جورایی همیشه تو اون حوالی بودم که نه کسی بهم بگه افتخاری، نه کسی بگه بی استعداد.

بعد از دانشگاه، رفتم سراغ کار. یه سال و نیم تو حوزه مکانیک کار کردم. بعدش یهو دیدم دلم داره می ره سمت نرم افزار. شاید برام عجیب بود، شاید برای بقیه هم عجیب بود. یه مهندس مکانیک که می ره کدنویسی یاد می گیره. ولی من از اون آدمام که وقتی چیزی برام جذاب بشه، دیگه ولش نمی کنم. رفتم دوره ها رو گذروندم، کلی خوندم، و الان دارم تو حوزه نرم افزار کار می کنم.

اما وسط این همه چیز، یه سوال همیشه توی ذهنم بود: «خب، بعدش چی؟» اینجا که بمونم، نرم افزار هم بخونم، مکانیک هم بلد باشم... تهش چی میشه؟ حقوق که نه، آینده که نه.

پارسال از طریق یکی از دوستام که تو مسیر مهاجرت بود با سبزاپلای آشنا شدم، بهم گفت که با سبزاپلای مشاوره داشت و در روشن کردن مسیرش خیلی تاثیر گذار بوده.
منم وسوسه شدم و پیام دادم و فرم پر کردم
جلسه مشاورم با آقای موسوی بود که همون اول بعد از بررسی شرایطم، ازم پرسید چی می خوای. گفتم: «کشوری که با کمترین هزینه بتونم مدرک معتبر بگیرم و بعدش تو همون کشور بمونم و کار کنم. نه مدرک الکی می خوام، نه دانشگاهی که کسی اسمش رو نشنیده.» بعد از این حرفم درباره شرایط مختلف تحصیل رایگان یا با هزینه کمتر صحبت کرد که در نهایت مقصدم شد ایتالیا..

بعدش گفت باید مدرک زبان بگیری. من به واسطه شغل نرم افزار و کار با سیستم، سطح زبان خوبی داشتم، یعنی مجبور بودم که یادبگیرم ولی فکر می کردم آیلتس خیلی سخته. ولی یه دلیلی بهم گفت که بلند شم. سه ماه خوندم. سر کار می رفتم، برمی گشتم خونه، تا صبح لغت حفظ می کردم. آخرش رفتم آزمون دادم و نمره ام شد ۷.۵. خودمم تعجب کردم. راستش توقع ۶ تا ۶.۵ رو داشتم.

با این نمره پرونده ام قوی تر از چیزی شد که فکر می کردم. رفتم سراغ انتخاب رشته. مهندسی Energy Transition تو دانشگاه بولونیا. یه رشته که همونقدر که به درد دلم می خورد، به درد بازار کارم می خورد. یه جورایی ترکیبی بود از چیزی که بلد بودم و چیزی که می خواستم یاد بگیرم.

مدارکم رو فرستادم برای سبزاپلای. هرکاری که از دستشون برمیومد انجام دادن. از انگیزه نامه تا تطابق رزومه. من فقط نشستم و بعضی وقتا درباره روند کاری ازشون سوال میپرسیدم. نه استرسی بود، نه فشاری. فقط گاهی از خودم می پرسیدم «واقعاً قراره قبول بشم؟»

تا اینکه یه روز، ظهر بود. تازه از سر کار برگشته بودم. یه پیام از خانوم محمدی اومد: «عرفان، بهت زنگ بزنم وقت داری؟» گفتم آره. زنگ زد. صداش یه جورایی شاد بود، اون شکلی که آدم می فهمه خبر خوب داره. گفت: «پذیرشت اومده. بلونیا. همون رشته ای که می خواستی.»

چند ثانیه فقط نفس عمیق کشیدم و نمیدونستم چه ریکشنی نشون بدم.

حالا همه چی تمومه. مدرک زبانم هست، پذیرشم هست. فقط مونده سفارت.همه چی آماده ست.

دارم خودم رو برای مصاحبه آماده می کنم و سعی میکنم اعتماد به نفس و تسلطم روی زبان رو بیشتر کنم، در کنارش زبان ایتالیایی رو هم شروع کردم، بالاخره باید چند سالی تو اون کشور زندگی کنم و حس کردم نیاز هست در حدی به زبان بومی اونجا صحبت کنم تا کارمو راه بندازم.

مامانم می گه زیادی نگران نباش، خودتو خسته می کنی. می خندم بهش می گم نگران نیستم مامان، دارم آماده می شم. راستش من از اون آدمام که وقتی هدفی دارم، دوست دارم هر قدمش رو درست بردارم.

کی فکر می کرد عرفان ۲۳ ساله با معدل ۱۵.۲، که یه روز نرم افزار کار می کرد یه روز مکانیک، برسه به پذیرش بولونیا؟ خودمم نه.

حالا فقط مونده اون لحظه که باید تو فرودگاه بایستم و بگم «من آماده ام»

برای مشاوره رایگان با تیم سبزاپلای، روی لینک زیر کلیک کن و اطلاعاتت رو وارد کن 👇🏻💚

لینک مشاوره

پذیرش و بورسیه Excellence از پادوا برای محمدامیر

من محمدامیرم، ۲۴ سالمه. بیایم از اولش بگم. اول رفتم سربازی. سه سال از عمرم اونجا گذشت. بعدش اومدم تصمیم گرفتم برم دانشگاه، ولی هیچوقت نتونستم با خیال راحت درس بخونم. همیشه یه دودلی توی وجودم بود. انگار یه گوشه ذهنم مدام تکرار می کرد: «محمدامیر، این راه مال تو نیست.»

از ۱۴۰۱ به بعد دیگه این حس قوی تر شد. هر روز که از خواب بیدار می شدم، اولین چیزی که تو مغزم نقش می بست این بود که باید برم از ایران. نه اینکه از اینجا بدم بیاد، نه... فقط حس می کردم جایی که باید باشم اینجا نیست. اروپا، یه جای دور که هیچ کس منو نمی شناسه و می تونم از صفر شروع کنم.

اما می دونی قضیه چیه؟ هر روز یه چیزی میومد من رو سرگرم می کرد.

اول دانشگاه بود. درس و پروژه و امتحان. بعدش کار بود. بعدش اکیپ و رفیق و خوش گذرونی.یه جورایی می رفتم تو روزمرگی و مهاجرت می شد اون حرف تکراری تو ذهنم که می گفتم «بعداً انجامش می دم».

زبان رو هر بار یه ماه می خوندم، بعد رها می کردم. مدارک رو یه نگاهی می انداختم نه اینکه نخوام، نه... انگار یه ترس ریزه توی دلم بود که اگه جدی شروع کنم، باید با خیلی چیزا خداحافظی کنم.

تا پارسال. یه روز عادی نشسته بودم تو اتاقم، اینستا ورق می زدم. از اون ور اکسپلور یه پست به چشمم خورد. مشاوره رایگان سبزاپلای. کلی تردید کردم. گفتم بازم همون حرفاس. ولی یهو گفتم بزار امتحان کنم اتفاق خاصی نمیوفته.

مشکل این بود که اصلاً نمی دونستم از کجا شروع کنم. تا اینکه با مجموعه سبزاپلای آشنا شدم. اولین مشاوره که گرفتم، کلی سوال توی ذهنم بود. ۲۴ سال سن دارم، می خوام برم لیسانس بخونم؟ می خوام دوباره برم کلاس های زبان و آزمون بدم؟ تهش چی میشه؟ ولی مشاورم طوری حرف زد که انگار یه راه روشن جلوم گذاشت.

از اون روز همه چیز فرق کرد. یکم شبیه شانس بود، یکم شبیه این که دیگه دلم نمیومد بازم خودمو گول بزنم.باورم نمی شد یه راه ساده و مشخص جلوم بذارن. بعد از اون دیگه ول کردم بهونه ها رو.

بعدش رفتم سمت مدرک زبان. آیلتس دادم و نمره شدم ۵.۵. راستش اون روز حسابی شکستم. توی دلم گفتم یعنی همش این ماجرا به همین جا ختم می شه؟ ولی نه... مشاورم گفت این فقط یه قدمه. بعدش رفتم سراغ آزمون چنت که برای ورودی کارشناسی ایتالیا الزامیه. شب امتحان تا صبح نتونستم بخوابم. ولی نتیجه اومد: ۸۶ درصد. باورم نمی شد.

بعد از اون منتظر جواب پذیرشم بودم گوشیم زنگ خورد. خانوم محمدی بود از سبزاپلای که گفت: «محمدامیر، پذیرشت اومده. نه فقط پذیرش... بورسیه Excellence دانشگاه پادوا رو در رشته بایولوژی گرفتی.»

من چند ثانیه هیچی نفهمیدم. بعد گفتم: «ببخشید؟» دوباره تکرار کرد. این بورسیه رو می دونم چی بود. یکی از سخت ترین بورسیه های ایتالیا. کل شهریه رو می ده و سالی هشت هزار یورو هم کمک هزینه و دانشگاه بین همه اپلیکنت ها بهترین پرونده رو انتخاب می کنه.

اون روز سرم حسابی گرم بود. رفتم به مامانم خبر دادم، گریه کرد. بابام گفت: «پسرم، این یه شانسه.» ولی راستش یه گوشه دلم خیلی هم شوکه بودم. اولش نمیتونستم باور کنم همچین چیزی برام اتفاق افتاده.

حالا چند ماهی از اون روز می گذره. پذیرش رو دارم، بورسیه رو دارم، و برای سفارت مجدد آزمون آیلتس دادم و نمره ام اومده بالا. همه چی داره جفت و جور می شه. ولی این روزها یه کم عجیبم. صبح که بیدار می شم، اول فکر می کنم خدا رو شکر... بعدش یهو استرس سفارت میاد سراغم. هزار تا سوال توی ذهنم هست: اگر ویزا ندن چی؟ اگر برسم اونجا و نتونم چی؟ اگر تنها بمونم و پشیمون بشم چی؟

مامانم می گه زیادی فکر می کنم. راست می گه. ولی مگه میشه به همچین سفری فکر نکرد؟ دارم از اینجا می رم به یه کشور دیگه، با زبونی که هنوز کامل بلد نیستم، برای اینکه دوباره برم پشت نیمکت دانشگاه. با ۲۴ سال سن.

ولی می دونی چیه؟ آخرش به این نتیجه رسیدم که نه. پشیمون نمیشم. اگه این ریسک رو نمی کردم، تا ابد می گفتم کاش امتحان می کردم. حالا منتظر تایم سفارتم. صبح ها استرسم می گیره، شبها دلم برای خونه تنگ میشه قبل از اینکه حتی رفته باشم... ولی ته دلم یه چیز دیگه هم هست. یه امید ریز که می گه: «محمدامیر، این راه مال خودته.»

تو هم شانست رو امتحان کن و با یک مشاوره رایگان مسیر مهاجرت تحصیلیت رو شروع کن 👇

روی لینک کلیک کن : لینک فرم مشاوره رایگان سبزاپلای

پذیرش دانشگاه بولونیا برای مریم 34 ساله

سلام، من مریمم، ۳۴ ساله، مهندسی عمران خونده بودم. چند سال کار کردم، پروژه های ساختمانی، پل و تونل و اینا…

اولش فکر نمی کردم از پسش بر بیام. معدلم ۱۵.۲۵ بود، آیلتس نداشتم، و همه این مسیر اپلای به نظر یه دنیای خیلی بزرگ و پیچیده میومد. حتی یه بار مادرم بهم گفت: «مریم، نکنه داری دنبال یه چیز غیرممکن می ری؟!» اما خب، چیزی تو دلم می گفت ارزش امتحان کردن داره.

شروع کردم به تحقیق و سرچ تو اینترنت، و یه روز تو یه چنل تلگرام با سبزاپلای آشنا شدم. پیام دادم، یه جلسه مشاوره گرفتم و فهمیدم که می تونن بدون محدودیت رشته و دانشگاه، چند گزینه مرتبط با مهندسی عمران برام اپلای کنن. یعنی همون چیزی که دلم می خواست: ادامه تحصیل تو یه شاخه مرتبط با کارشناسی.

یه بخش دیگه مسیرم هم مربوط به آیلتس بود. راستش اولش ازش می ترسیدم، فکر می کردم زبانم کافی نیست. ولی بالاخره طلسمو شکستم و چند ماه تلاش و تمرین و نهایتاً آیلتس ۷ گرفتم. یادمه برادرم گفت: «می بینی مریم؟ اگه بخوای، می تونی!» اون جمله یه انگیزه عجیب بهم داد، حس کردم نه تنها دارم برای خودم، بلکه برای دل خانواده هم دارم تلاش می کنم.

بعدش مدارکمو آماده کردم: رزومه، انگیزه نامه، ترجمه مدارک، توصیه نامه ها… و تیم سبزاپلای همه چیزو مدیریت کرد. حتی استرس منو هم کم می کردن، هر سوالی داشتم، جواب دقیق می دادن و کمک می کردن بهترین تصمیمو بگیرم.

بعد از چند هفته، اپلیکیشن ها رفتن پیش دانشگاه ها. چند روز، چند هفته، و بالاخره اولین نامه پذیرشم اومد
رشته مهندسی سازه های تاریخی از دانشگاه بولونیا ، همون دانشگاهی که خیلی دوسش داشتم…
حس اینکه بعد از ماه ها تلاش، یکی یکی پذیرش ها دستم رسیدن… مثل یه رویا بود. هنوز ویزا و سفارت و سفر در کار نیست، اما همین که می دونم پذیرش دانشگاه تو دستمه، یه حس اعتماد به نفس عجیب بهم می ده.

مشاوره رایگان اپلای تحصیلی اروپا با سبزاپلای میتونه شروع کننده مسیر پرماجرای تو باشه👉🏻کلیک کن

پذیرش ارشد پاویا برای پارمیس

اسمم پارمیسه. ۲۴ سالمه و هنوزم وقتی به این مسیر فکر می کنم، قلبم تندتر می زنه. قراره مهرماه دانشجوی ارشد بایوتکنولوژی توی پاویا باشم… و این برای منی که یه زمانی فکر می کردم «مهاجرت فقط مال مهندسی هاست» یه معجزه ی شخصیه.

من لیسانس زیست سلولی مولکولی داشتم با معدل ۱۷.۵. از همون سال آخر کارشناسی، ته دلم می دونستم اگه بخوام مهاجرت کنم، مدرک زبان از واجباته. واسه همین از همون موقع شروع کردم برای آیلتس خوندن. یادمه بین کلاس های دانشگاه، پروژه آزمایشگاه، امتحان های پایان ترم، تایم می گرفتم برای ریدینگ و رایتینگ تمرین کردن. بعضی شب ها انقدر خسته بودم که رو کتاب خوابم می برد، ولی با خودم می گفتم «این مدرک، بلیت خروجه.»

بعد از فارغ التحصیلی هم ادامه دادم. حدود یک سال و چند ماه بعدش بالاخره امتحان دادم. جوابش اومد و دیدم آیلتس ۶ شدم، هم خوشحال بودم هم مردد. خوشحال چون بالاخره قبول شده بودم و مدرک داشتم. مردد چون با خودم می گفتم «نکنه ۶ کم باشه؟ نکنه دانشگاه های خوب قبول نکنن؟»

همین شک ها باعث شد مدتی دست نگه دارم. هی سایت دانشگاه ها رو نگاه می کردم، ولی جرئت نمی کردم جدی اقدام کنم. تنهایی اپلای کردن برام مثل یه هزارتو بود. هر چی بیشتر می خوندم، بیشتر گیج می شدم. از طرفی دغدغه هزینه هم جدی بود. شرط اصلیم این بود که اگه می خوام برم، جایی باشه که از پس هزینه هاش بربیام. نمی خواستم خانواده م زیر فشار برن.

خیلی جاها تحقیق کردم تا رسیدم به سبزاپلای. اولین جلسه مشاوره برام تعیین کننده بود. با یه عالمه سؤال رفتم: «آیلتس ۶ کافیه؟ رشته من شانسی داره؟ هزینه ها چقدر میشه؟»

برخلاف تصوری که داشتم، وقتی رزومه مو بررسی کردن، گفتن اتفاقاً شرایط خوبی دارم. معدل ۱۷.۵ برای زیست سلولی مولکولی امتیاز مثبته و برای ارشد بایوتکنولوژی شانس واقعی دارم، فقط باید کشور و دانشگاه رو هوشمندانه انتخاب کنم. اونجا بود که بحث ایتالیا مطرح شد.

تا قبلش ذهنم بیشتر سمت آلمان یا کانادا بود، ولی وقتی درباره شهریه های منطقی و مخصوصاً بورسیه استانی ایتالیا توضیح دادن، حس کردم یه گزینه واقعی و قابل دسترس جلوی رومه. گفتن با شرایط مالی درست و اقدام به موقع، می تونم از بورسیه استفاده کنم و بخش زیادی از هزینه هام پوشش داده بشه. اون لحظه یه نفس راحت کشیدم.

فرآیند آماده سازی مدارک شروع شد.

وقتی برای دانشگاه پاویا اپلای کردیم، استرس عجیبی داشتم. با اینکه مشاورم گفته بود آیلتس ۶ برای خیلی از برنامه های انگلیسی زبان ایتالیا قابل قبوله، باز ته دلم نگران بودم.

بعد از دیدن نامه پذیرشم..
چند دقیقه فقط صفحه رو نگاه می کردم. باورم نمی شد. همون آیلتس ۶ که فکر می کردم شاید کم باشه، همون رزومه ای که فکر می کردم معمولیه، منو رسونده بود به پذیرش ارشد بایوتکنولوژی توی پاویا.

الان وارد مرحله تمکن مالی و گردش حساب شدم. این بخش هم حساسه و استرس خودشو داره. با توجه به نکاتی که آقای خاوری میگه، داریم دقیق پیش می ریم؛ اینکه چه مبلغی باشه، چه بازه زمانی رو پوشش بده، چه واریزی هایی منطقی تره که سفارت حساس نشه. حس خوبم اینه که تو این مسیر تنها نیستم و هر قدم با راهنمایی جلو می ره.

بقیه روند، از وقت سفارت تا پیگیری ویزا، رو سبزاپلای داره برام پیش می بره. منم دارم خودمو برای یه زندگی جدید آماده می کنم. عکس های پاویا رو می بینم، درباره خوابگاه ها می خونم، حتی چند تا جمله ایتالیایی ساده یاد گرفتم.

گاهی هنوز استرس میاد سراغم. اینکه سفارت اذیت نکنه. اینکه همه چی طبق برنامه جلو بره. ولی یه چیز قطعی شده: دیگه به خودم شک ندارم. فهمیدم مهاجرت فقط برای مهندسی ها نیست. برای هرکسیه که مسیرشو درست انتخاب کنه و با آگاهی جلو بره.

رویای دانشجوی اروپا بودن، که از سال آخر کارشناسی با کتاب های آیلتس شروع شد، حالا داره واقعی میشه. اگه همه چی خوب پیش بره، مهرماه من توی ایتالیا هستم؛ با یه چمدون، یه عالمه استرس، و یه دل پر از امید.

و هر بار که به اون شب هایی فکر می کنم که خسته از آزمایشگاه می نشستم ریدینگ تمرین می کردم، لبخند می زنم. چون می دونم همون تلاش های کوچیک، پایه های این رویای بزرگ بودن.

اینم از داستان پارمیس..

برای اینکه داستان خودت رو بنویسی و یک روزی اسم و داستان خودت رو تو سایت بخونی هیچوقت دیر نیست..
برای مشاوره رایگان اپلای تحصیلی اروپا کلیک کن👉🏻💚

پذیرش دندانپزشکی برای آریا 28 ساله

اسمم آریاست. ۲۸ سالمه.
دیپلم تجربی دارم با معدل ۱۸.۸۵. شاگرد بدی نبودم، ولی زندگیم دقیق و خطی جلو نرفت. بعد از دیپلم یه فاصله افتاد، چند سال کار کردم، تجربه جمع کردم، ولی ته دلم یه حس ناتمام بود. هر بار که صحبت از دانشگاه و آینده می شد، یه صدای آروم می گفت: «تو هنوز اون چیزی که می خواستی نشدی.»

دندانپزشکی همیشه برام جذاب بود. ترکیب علم و ظرافت. اما رقابت سنگین ایران و شرایط سنی باعث شده بود فکر کنم شاید دیگه دیر شده.

تا اینکه یه شب جدی نشستم پای تحقیق برای تحصیل خارج از کشور. بین گزینه ها رسیدم به ایتالیا. دانشگاه های دولتی، شهریه مناسب، مدرک معتبر اروپایی. ولی یه نکته مهم داشت: پذیرش فقط از طریق آزمون IMAT.

یعنی هیچ راه میان بری نبود. فقط آزمون ورودی.

آیلتس ۶ داشتم، از نظر زبان خیالم راحت بود. اما هرچی بیشتر درباره مراحل اپلای می خوندم، بیشتر گیج می شدم. ثبت نام آزمون، انتخاب دانشگاه، مدارک، پری انرولمنت، سفارت… هر سایت یه چیز می گفت. حس کردم اگه تنهایی جلو برم، احتمال اشتباه خیلی بالاست.

شروع کردم دنبال یه موسسه معتبر گشتن. بعد از کلی تحقیق با سبزاپلای آشنا شدم. جلسه مشاوره مون نقطه عطف بود. کامل شرایطمو بررسی کردن؛ سنم، معدلم، فاصله تحصیلی، آیلتس. خیلی شفاف گفتن:

«آریا، مسیرت از IMAT می گذره. اگه واقعاً بخوای، شدنیه. ولی باید جدی بخونی.»

همون جا تصمیم گرفتم قرارداد ببندم و رسمی وارد مسیر بشم. و برنامه ریزی مطالعاتی شروع کردم. از بهار تا شهریور، زندگیم خلاصه شده بود تو خوندن. زیست، شیمی، منطق، درک مطلب. شب هایی بود که خسته می شدم و به خودم می گفتم: «۲۸ سالته، چرا دوباره برگشتی سر خط؟» ولی فرقش این بود که این بار انتخاب خودم بود.

آزمون IMAT حضوری بود و من حوزه ترکیه رو انتخاب کردم. سفر به ترکیه برای امتحان خودش یه تجربه عجیب بود. استرس، هیجان، یه حس بزرگ شدن. روز آزمون وقتی پشت صندلی نشستم، یه لحظه چشمامو بستم و گفتم: «هرچی از دستت برمی اومد انجام دادی.»

وقتی از جلسه بیرون اومدم، نمی دونستم نتیجه چی میشه. فقط می دونستم دیگه اون آدم مردد قبل نیستم.

نتایج که اومد، دیدم نمره م به حدنصاب رسیده. اون لحظه واقعاً چند دقیقه فقط به صفحه خیره مونده بودم. قبول شده بودم.

اما هنوز مهم ترین مرحله مونده بود: سفارت.

همون پاییز، برای بچه های IMAT یه بازه خیلی کوتاه برای وقت سفارت باز شد. ظرفیت ها سریع پر می شد. اینجا سرعت عمل تعیین کننده بود. تیم سبزاپلای که از قبل مدارکم رو چک کرده بودن، وقت سفارت گرفتن.اگه چند روز دیرتر اقدام می کردیم، شاید کل پذیرشم می سوخت.

روز مصاحبه استرس داشتم، ولی چون همه چیز مرتب و آماده بود، با اعتمادبه نفس جواب دادم. بعدش فقط انتظار.

چند هفته بعد پیام اومد که پاسپورتم آماده تحویله. وقتی ویزا رو دیدم، یه لحظه همه مسیر جلوی چشمم رد شد؛ از اون شب های سردرگمی پشت لپ تاپ، تا آزمون حضوری ترکیه، تا استرس سفارت.

الان من، آریا، ۲۸ ساله، دانشجوی دندانپزشکی دانشگاه سپینزا ایتالیا.
و از همه بیشتر برای خانواده ام خوشحالم که تونستم بلاخره مسیرم رو بشناسم و باعث بشم خیالشون درباره من راحت بشه.

مسیرم آسون نبود. مهاجرت یعنی دل کندن، یعنی شروع دوباره، یعنی جنگیدن با ترس هات. ولی یه چیزو فهمیدم:

هیچ وقت برای ساختن نسخه ای که دلت می خواست باشی دیر نیست.
کافیه یه روز تصمیم بگیری جدی شروع کنی.


اگر تو هم میخوای مسیرت رو شروع کنی با یک مشاوره رایگان با سبز اپلای استارت بزن و رو «لینک» کلیک کن👉🏻

پذیرش پوریا از دانشگاه مسینا

اسمم پوریاست. ۲۲ سالمه. دیپلم ریاضی دارم و اگه بخوام خیلی بی حاشیه بگم، من از اون آدم هایی نبودم که از بچگی بدونن دقیقاً چی می خوان.

۶ ماه قبل از اینکه اصلاً اسم ایتالیا بیاد تو زندگیم، آیلتس دادم و ۷.۵ گرفتم. نه برای مهاجرت، نه برای اپلای. فقط می دونستم مدرک زبان برای مهاجرت یه چیز ضروریه. همه می گفتن «داشته باشی ضرر نداره». منم گرفتمش و گذاشتم کنار، بدون اینکه بدونم قراره چند ماه بعد، مهم ترین برگ برنده م بشه.

ماجرا از جایی جدی شد که فهمیدم اگه بخوام برای کارشناسی برم ایتالیا، یه نکته مهم وجود داره:
اکثر رشته های کارشناسی آزمون ورودی دارن.

و من واقعاً نمی خواستم وارد پروسه آزمون بشم. نه حوصله یه سال دیگه استرس داشتم، نه می خواستم ریسک رد شدن رو بپذیرم. برای همین هدفم مشخص شد:
اپلای بدون آزمون ورودی.

شروع کردم تحقیق کردن و خیلی زود فهمیدم گزینه ها محدوده. چندتا دانشگاه خاص، چندتا رشته مشخص. دیگه انتخاب رویایی مطرح نبود؛ انتخاب منطقی مهم بود.

تنهایی جلو رفتن ریسک داشت، برای همین دنبال یه موسسه معتبر گشتم. بعد از کلی پرس وجو با سبزاپلای آشنا شدم.

جلسه مشاوره اول برام تعیین کننده بود. پرونده مو دقیق بررسی کردن: دیپلم ریاضی، آیلتس ۷.۵ که از قبل گرفته بودم، سنم، شرایط مالی. خیلی شفاف گفتن:

«پوریا، اگه آزمون نمی خوای، باید بین گزینه های محدود انتخاب کنیم. باید جوری اپلای کنیم که کمترین ریسک رو داشته باشه.»

بین رشته هایی که بدون آزمون امکان پذیر بودن، بیزنس منیجمنت یکی از منطقی ترین انتخاب ها بود. هم با پیش زمینه ریاضی سازگار بود، هم بازار کار گسترده ای داشت، هم از نظر پذیرش شرایط بهتری داشت.

انتخابم از سر رویا نبود؛ از سر تحلیل بود.

بعد رسیدیم به انتخاب دانشگاه. وقتی اسم دانشگاه مسینا مطرح شد، شروع کردم دقیق تحقیق کردن درباره شهر ، هزینه زندگی، فضای دانشجویی و شرایط اقامتی. همه چیز کنار هم منطقی به نظر می رسید.

مدارک آماده شد. و برای اپلای اقدام کردن.

و چند روز پیش بهم خبر دادن که ایمیل اومد.
و پذیرش اوکی شد.

و این فاصله بین «پذیرش» تا «پرواز»، پر از فکره.

هر روز ایمیلمو چک می کنم. هر روز سناریو می چینم که اگه یه مدرک ناقص باشه چی؟ اگه سفارت سخت بگیره چی؟ اگه روند طول بکشه چی؟

بیشتر از هر چیزی فهمیدم مهاجرت فقط گرفتن پذیرش نیست؛ مدیریت جزئیاته.

الان حتی دارم با راهنمایی های مشاورم در سبزاپلای روی گردش حساب طبیعی حساب بانکی پدرم کار می کنم. تراکنش ها رو منظم و منطقی جلو می بریم که وقتی وقت سفارت رسید، همه چیز شفاف و قابل دفاع باشه. نمی خوام هیچ بهونه ای برای ریجکتی وجود داشته باشه. نمی خوام بعد از این همه برنامه ریزی، یه بی دقتی کوچیک همه چیزو خراب کنه.

شاید بیرون از این مسیر، فقط یه جمله دیده بشه:
«پذیرش ایتالیا گرفتم.»

ولی پشت همین جمله، ساعت ها تحقیق، استرس، تحلیل، مشاوره، اصلاح مدارک و حالا آماده سازی مالی خوابیده.

من هنوز سوار هواپیما نشدم.
هنوز خداحافظی نکردم.
هنوز ویزا تو دستم نیست.

ولی یه چیزو می دونم:
اون پوریا که ۶ ماه پیش فقط یه مدرک زبان گرفته بود «که یه روز به درد بخوره»، الان وسط یه مسیر جدی و حساب شده مهاجرته.

برای مشاوره رایگان با ما کلیک کن و اطلاعاتت رو وارد کن.

پذیرش کارشناسی ستایش 20 ساله از ایتالیا

من ستایشم. ۲۰ سالمه.
همون دختری که همیشه ته کلاس می نشست
ولی معدلش شد ۱۹.۵
وقتی دیپلمم رو گرفتم، از همون روز اول فقط یه چیز تو ذهنم بود: مهاجرت. نه از اون مدل رویاهای الکی که فقط استوری می کنن، واقعاً می خواستم برم. می خواستم خودمو تو یه کشور دیگه، یه دانشگاه خوب، وسط آدمایی که از سراسر دنیا اومدن ببینم.
ولی خب… بابام می گفت:
«باشه اپلای کن، ولی دانشگاه هم برو. یه وقت دیدی کارت جور نشد، حداقل دانشجویی، عمرت هدر نرفته.»
حرفش منطقی بود، هرچند اون موقع حرصم می گرفت. ته دلم می گفتم یعنی انقدر به من اطمینان ندارین؟ ولی الان می فهمم از سر نگرانی بود.
قبول شدم مهندسی کامپیوتر.
رشته ای که همیشه دوستش داشتم. از بچگی با سیستم و کدنویسی ور می رفتم. ثبت نام کردم دانشگاه و همزمان کلاس زبانم رو جدی تر کردم.

اون دوران واقعاً سخت بود. صبح دانشگاه، عصر کلاس زبان، شب تمرین آیلتس.
گاهی نصفه شب از خستگی گریه م می گرفت. مخصوصاً وقتی می دیدم دوستام راحت تر زندگی می کنن و من باید مدام بدوم.

ولی بالاخره امتحان دادم…
و آیلتس ۶.۵ گرفتم.

یادم نمی ره اون لحظه رو. صفحه نمره که باز شد فقط زل زده بودم. باورم نمی شد. حس کردم یه قدم بزرگ جلو رفتم.

اینجا بود که فهمیدم دیگه وقتشه جدی تر پیش برم. تنهایی تحقیق می کردم ولی هرچی بیشتر می خوندم بیشتر گیج می شدم. قوانین، مدارک، دانشگاه ها، ددلاین ها… یه جنگل کامل.

تا اینکه با سبزاپلای آشنا شدم.
اولش مردد بودم. گفتم نکنه فقط تبلیغ باشه. ولی دیدم مشاوره اولیه رایگان دارن.

یه جلسه تو Google Meet با کارشناس ارشدشون گذاشتم.
راستش استرس داشتم. فکر می کردم قراره قضاوتم کنن یا بگن دیر اقدام کردی.

ولی برعکس… خیلی دقیق مسیرمو بررسی کردن. گفتن با معدلت، آیلتس ۶.۵ و اینکه دانشجوی کامپیوتری، گزینه های خوبی داری. حتی گفتن می تونی ایتالیا رو جدی بررسی کنی.

راستش اولش آلمان و کانادا تو ذهنم بود.
ولی وقتی درباره ایتالیا تحقیق کردم، دیدم هم شهریه ها منطقی تره، هم امکان بورسیه هست، هم دانشگاه های قدیمی و معتبر داره.

رشته مهندسی کامپیوتر دقیقاً همون چیزی بود که می خواستم. برای پذیرش باید آزمون چنت می دادم که آنلاین برگزار می شد.
اون چند هفته یکی از پرتنش ترین دوره های زندگیم بود.

صبح دانشگاه خودم، عصر درسای آزمون، شب تست.گاهی وسط تست ها مغزم قفل می کرد. با خودم می گفتم اگه قبول نشم چی؟ اگه همه اینا الکی باشه چی؟

ولی یه چیزی تو وجودم می گفت ادامه بده.

روز آزمون دستام یخ کرده بود. اینترنت رو سه بار چک کردم. مودم رو ریست کردم. حتی به خواهرم گفتم لطفاً تو اون تایم فیلم دانلود نکن
و وقتی نتیجه اومد… قبول شده بودم.

اون لحظه فقط گریه کردم. از اون گریه هایی که قاطیِ خستگی و خوشحالیه.
چند هفته بعد ایمیل اومد.
پذیرش مهندسی کامپیوتر از دانشگاه جنوا.

من.
ستایش ۲۰ ساله ، همون دختری که همه می گفتن «بذار ببینیم چی میشه».
اون لحظه فهمیدم چی میشه.

الان تو مرحله بعدی ام.
که کارای یونیورسیتالی، ترجمه مدارک، آماده کردن پرونده ویزا، اقدام برای بورسیه استانی ایتالیا… همه رو دارم قدم به قدم با سبزاپلای پیش برم.

استرس هست؟ خیلی.
گاهی شب ها به این فکر می کنم که اگه از سفارت ریجکت بشم چی؟ اگه نتونم تمکن مالی رو طبیعی نشون بدم چی؟ یا اکه بشه و برم و از خانواده م جدا شم. یه کشور جدید، یه زبان جدید، یه زندگی جدید.

ولی هیجانش بیشتره.

هدفم اینه که تا مهرماه داخل خاک ایتالیا باشم.
دانشجوی مهندسی کامپیوتر دانشگاه جنوا.
با یه اتاق کوچیک دانشجویی، یه لپ تاپ، و هزار تا رویای بزرگ تر از قبل.

و این تازه اولشه..
برای مشاوره رایگان اپلای اروپا و ایتالیا و پر کردن فرم روی «لینک» کلیک کن👉🏻💚

پذیرش ارشد پادوا برای مهتاب با مدرک صنایع غذایی

من مهتابم. ۳۰ سالمه.
لیسانس مهندسی صنایع خوندم با معدل ۱۵.۹۳.
تا چند وقت پیش فقط یه چیزو می دونستم: دلم می خواد برم برای ارشد خارج از کشور. ولی اینکه دقیقاً چی بخونم؟ هیچ ایده ای نداشتم.

یکی از ترس هام گپ تحصیلیم بود. و موضوع بعدی که ذهنمو درگیر کرده بود این بود که اصلا چی بخونم؟
گیج شده بودم. فقط می دونستم نمی خوام صرفاً یه انتخاب کلیشه ای کنم. دلم می خواست رشته ای باشه که واقعاً بهش علاقه داشته باشم، نه فقط چون منطقیه.

بعدش رسیدم به مرحله تحقیق درباره رشته ها و کشورها… و دقیقاً همون جا قفل کردم. هر چی سرچ می کردم، گزینه ها بیشتر می شدن و ذهن من آشفته تر.
اون روزا خیلی راجع ایتالیا و بورسیه های استانیش میشنیدم و راستش یکی از دلایل شروع راهم شاید همین بود.

همون موقع ها بود که تصمیم گرفتم به جای اینکه خودم تنهایی حدس بزنم، از یه مجموعه تخصصی کمک بگیرم. مدام هشتگ های متفاوت مربوط به اپلای تحصیلی رو سرچ میکردم که از طریق پیج اینستاگرام با سبزاپلای آشنا شدم. دیدم مشاوره اولیه رایگانه و کنجکاو شدم و فرم پر کردم.

معدلم و سطح زبان و شرایط مالیم و رو بررسی کردن و خیلی شفاف گفتن چه کشورهایی با این شرایط منطقی تره.

شروع کردم برای آیلتس خوندن، راستش این مرحله یکم برام سخت بود ، چون در اثر استرس ناخودآگاه ذهنم پاک میشد و تمرکزم رو از دست میدادم ، خیلی تمرین کردم و در نهایت آیلتس ۶ گرفتم.
هم خوشحال بودم، هم استرس داشتم. چون حالا دیگه بهونه ای برای شروع نکردن نداشتم و فقط وقت اقدام کردن بود:)

بعد از شروع همکاریم با سبزاپلای وارد فاز دقیق ارزیابی شدیم ، بر اساس رزومه چند تا گزینه واقعی و قابل شانس برام استخراج کردن.

یکی از رشته هایی که برام اقدام کردن، Italian Food and Wine تو دانشگاه پادوا بود. راستش اولش حتی نمی دونستم چنین رشته ای وجود داره! ولی وقتی سرفصل هاشو دیدم، انگار پازل ذهنم کامل شد.

اون لحظه فهمیدم چرا خودم به تنهایی نمی تونستم تصمیم بگیرم. چون انتخاب رشته فقط علاقه نیست، فقط بازار کار هم نیست؛ یه ترکیب حساب شده ست از رزومه، شانس پذیرش، آینده شغلی و علاقه واقعیه.

الان نامه پذیرشم اومده و هنوز مسیر ادامه داره، ولی مهم ترین بخشش که انتخاب درست و گرفتن پذیرش بود، انجام شده.

اگه ازم بپرسین مهم ترین تصمیمم چی بود، این بود که بلاخره شروع کردم ، و تموم اهداف و رویاهامو فقط توی سرم نگه نداشتم!
رویاهاتو وقتی به دنیای واقعیت وارد میکنی ترسش کمتر میشه و جرعتت بیشتر

شما هم همین الان شروع کنید
و برای مشاوره رایگان با تیم تمام دانشجویی اروپا روی همین متن کلیک کنید👉🏻

پذیرش ارشد دانشگاه پارما ایتالیا برای سارا

من سارا هستم، ۳۱ سالمه، لیسانس مهندسی معماری دارم و اگه بخوام صادق باشم، چند سال بعد از فارغ التحصیلی یه حس عجیبی همیشه همراهم بود؛ حس اینکه یه چیزی هنوز کامل نشده. همیشه دلم می خواست ادامه تحصیل بدم، ولی نه تو ایران. دلم یه تجربه جدید می خواست، یه کشور جدید، یه شروع تازه.

شب ها تو اینترنت دانشگاه های مختلف رو نگاه می کردم، درباره ایتالیا می خوندم، درباره شهرهاش، معماریش، تاریخش… ته دلم می گفتم «سارا، تو باید بری جایی که نفس معماری تو کوچه هاش جریان داره.» ولی بین رویا تا واقعیت یه دره عمیق بود؛ تمکن مالی، زبان، اپلای، ویزا… همه ش برام مثل یه کوه بزرگ بود.

از زبان شروع کردم. آیلتس می خوندم، کلاس می رفتم، خودم می خوندم و برنامه ریزی کرده بودم آزمون بدم که یهو خبر لغو شدن آیلتس تو ایران اومد. یادمه همون روز نشستم رو تخت و فقط به سقف خیره شدم. گفتم یعنی تموم شد؟ یعنی همین جا باید بی خیال بشم؟

ولی من از اون مدل آدمایی نیستم که زود کوتاه بیام. شروع کردم دوباره سرچ کردن. این بار جدی تر. درباره موسسه های مهاجرتی تحقیق کردم، کلی تماس گرفتم، کلی جلسه مشاوره رفتم که بیشترشون یا خیلی کلی حرف می زدن یا فقط وعده می دادن.

تا اینکه یه روز تو گوگل با اسم سبزاپلای آشنا شدم. راستش اولش بازم گارد داشتم، ولی دیدم مشاوره اولیه شون رایگانه. گفتم بذار حداقل حرف بزنم.

جلسه م با آقای موسوی تو گوگل میت برگزار شد. هنوزم یادمه چقدر آروم و دقیق توضیح می داد. منم همه نگرانی هامو ریختم وسط؛ از لغو شدن آیلتس گرفته تا تمکن مالی و اینکه واقعاً نمی دونم از کجا باید شروع کنم. همون جلسه اول یه جمله گفت که مسیرمو عوض کرد: «نگران آیلتس نباش، با تافل هوم ادیشن هم می تونی برای خیلی از دانشگاه های ایتالیا اپلای کنی.»

همون جا یه نفس عمیق کشیدم. انگار یکی چراغ رو روشن کرده باشه. یه راه جدید جلوی پام باز شد. بعد از چند روز فکر کردن و سبک سنگین کردن، قرارداد بستم. حس کردم بالاخره یه تیم دارم کنارم.

روند اپلایم با آقای خاوری جلو رفت که خودشون دانشجوی ایتالیا هستن. این خیلی برام دلگرم کننده بود؛ چون از نزدیک سیستم دانشگاه های اونجا رو می شناخت. با هم مدارکم رو آماده کردیم، رزومه رو قوی تر کردیم، انگیزه نامه رو چند بار بازنویسی کردیم.

از اون طرف داشتم برای تمکن مالی و گردش حسابم برنامه ریزی می کردم. راستش جور کردن مبلغ تمکن ساده نبود. باید حساب وکتاب می کردم، پول جابه جا می کردم، برنامه ریزی مالی دقیق تری می چیدم. خیلی وقتا استرس داشتم که نکنه کم بیارم، نکنه یه مدرک ناقص باشه. ولی هر مرحله که جلو می رفت، یه قدم به رویام نزدیک تر می شدم.

و بعد… اون روزی که هیچ وقت یادم نمی ره. چند روز پیش خانم محمدی بهم خبر داد که پذیرش گرفتی. ارشد رشته معماری و پایداری شهر از دانشگاه پارما ایتالیا!

نمیدونستم بخندم یا گریه کنم. همه اون شب بیداری ها، استرس ها، ناامیدی بعد از لغو آیلتس، دغدغه تمکن مالی… همه ش یه هو از جلوی چشمم رد شد.

الان دارم جدی کارای تمکن مالی و گردش حساب بانکیم رو مرتب می کنم که برای ویزا اقدام کنم. هنوز مسیر تموم نشده، می دونم چالش های جدیدی در راهه، ولی فرقش اینه که دیگه فقط یه رویا نیست. یه پذیرش رسمی دستمه، یه مقصد مشخص دارم، یه شروع تازه نزدیکه.

من سارا هستم، ۳۱ ساله، معمار… و این بار وقتی به آینده فکر می کنم، تصویر خودمو می بینم که تو ایتالیا، وسط شهری با کوچه های سنگفرش، دارم برای رویاهام می جنگم ولی این بار یه قدم جلوتر از همیشه.

برای مشاوره رایگان اپلای ایتالیا یا سایر کشور های اروپایی شما هم شانستون رو امتحان کنین و روی کلمه « لینک » کلیک کنین👉🏻

دو تا پذیرش کارشناسی از مسینا برای هما 26 ساله

اسمم هماست. ۲۶ سالمه.
سال ها توی دیجیتال مارکتینگ کار کردم.ولی هرچی جلوتر می رفتم یه چیز توی ذهنم پررنگ تر می شد: من بیزینس رو دوست دارم. نه فقط اجراش، بلکه فهمیدنش. ساختارش، تئوریش، مدیریت ش. همیشه می گفتم یه روزی میرم دانشگاه و درست حسابی business می خونم.

اون «یه روز» خیلی طول کشید تا جدی بشه.

از یه شب معمولی شروع شد. نشسته بودم پشت لپ تاپ، بین تب های کاری، یهو سرچ کردم «تحصیل در خارج از کشور». بیشتر شبیه رویا بود تا برنامه. ولی همون شب فهمیدم اگه شروع نکنم، هیچ وقت شروع نمی شه.

من انگلیسیم بد نبود، ولی آیلتس دادن یه چیز دیگه ست. از طرفی باید تمکن مالی جور می کردم، گردش حساب درست می کردم، از طرفی کار می کردم که بتونم هزینه ها رو جمع کنم، از طرفی می خوندم برای زبان. یه مدت حس می کردم مغزم دیگه جا نداره.

راستش اولش خیلی گیج بودم. نمی دونستم از کجا شروع کنم. هر سایتی یه چیز می گفت. هر گروه تلگرامی یه تجربه متفاوت. تا اینکه یه روز اتفاقی اسم «سبزاپلای» رو دیدم. سرچ کردم. نظرات رو خوندم. یه حس خوبی گرفتم و گفتم مشاوره اولیه که رایگانه، از دست نمی دم.

جلسه گوگل میت با آقای موسوی رو هیچ وقت یادم نمی ره. خیلی خودمونی و شفاف برام توضیح دادن که با شرایط من چه گزینه هایی واقع بینانه ست. گفتن با دیپلم هم میشه اقدام کرد، فقط باید مسیر درست چیده بشه. همون جا یه چیزی تو دلم گفت این همون راهیه که باید برم.

بعد از چند روز فکر کردن، قرارداد بستم. هنوز استرس داشتم، ولی حداقل تنها نبودم.

وسط آماده کردن مدارک، بحران آیلتس جدی تر شد. آزمون ها تو ایران لغو شد و من عملاً بدون مدرک زبان مونده بودم. یه تصمیم سخت گرفتم: برم ترکیه امتحان بدم. استرس، هزینه، ترس از اینکه نمره نگیرم… ولی رفتم. امتحان دادم. وقتی نتیجه اومد و دیدم ۵.۵ گرفتم، شاید برای خیلی ها عدد بزرگی نباشه، ولی برای من نتیجه ی جنگیدن بود.

با همون ۵.۵ پروسه اپلای رو جلو بردیم. ادامه کار با آقای خاوری بود که خودشون دانشجوی ساکن ایتالیا هستن. این خیلی برام دلگرم کننده بود چون کسی راه رو رفته بود و داشت راهنمایی م می کرد. مرحله به مرحله جلو رفتیم؛ انتخاب رشته، انگیزه نامه، مدارک، ترجمه ها… هر بار فکر می کردم دیگه سخت تر از این نمی شه، یه مرحله جدید می اومد.

تا اینکه یه روز خانوم محمدی بهم پیام دادن. یادمه قلبم داشت از سینه می زد بیرون. گفتن پذیرشت اومده. اون لحظه فقط خیره شده بودم به صفحه گوشی. بعدش فهمیدم نه یه دونه، دو تا پذیرش گرفتم:
Business Management
و
Political Sciences & International Relation

ولی داستان اینجا تموم نشد. الان تازه یه مرحله جدید شروع شده. دارم تمکن مالی و گردش حساب بانکیم رو مرتب می کنم. هر روز حساب و کتاب می کنم که همه چی دقیق و بدون نقص باشه. از اون طرف دوباره نشستم پای کتاب آیلتس. چون برای سفارت نمره بالای ۶ می خوان. تا وقتی نوبت دهی سفارت باز بشه و بخوام برای ویزا اقدام کنم، باید نمره مو ببرم بالا.

راستش هنوزم استرس دارم. هنوزم شب هایی هست که به همه چی فکر می کنم و می ترسم. ولی یه فرق بزرگ کرده: الان دیگه می دونم میشه. چون تا همین جاش رو هم یه زمانی فکر می کردم غیرممکنه.

من هنوز نرفتم ایتالیا. هنوز ویزا نگرفتم.
هنوز کلی راه مونده.
ولی یه چیزو مطمئنم: اون شبی که فقط یه سرچ ساده کردم، بهترین تصمیم زندگیم بود.

و اگه ازم بپرسی مهاجرت برام چی بود؟
میگم فقط عوض کردن کشور نبود. عوض کردن ذهنم بود. اینکه باور کنم می تونم بیشتر از چیزی که تا حالا بودم، باشم.

شما هم یکبار برای همیشه ترس تون رو کنار بزارین و شروع کنین و برای مشاوره رایگان روی همین
متن کلیک کنین👉🏻💚

پذیرش دانشگاه پاویا برای نسترن 21 ساله

من نسترنم، ۲۱ سالمه و متولد رشت.
اگه بخوام خیلی رک بگم، مسیر زندگیم اصلاً اون چیزی نبود که توی دفتر برنامه ریزی های نوجوونی م نوشته بودم. نه شاگرد اول بودم، نه از اونایی که از ۱۵ سالگی می دونستن قراره دکتر شن یا مهندس. من بیشتر از اونایی بودم که هی فکر می کنن، هی شک می کنن، هی دیر تصمیم می گیرن.

دیپلمم رو علوم انسانی گرفتم. اون موقع بیشتر از اینکه درس بخونم، داشتم زندگی رو هضم می کردم. خانواده م معمولی ان؛ بابام کارمنده، مامانم خونه داره. همیشه تأکیدشون روی «یه مدرک بگیر که دستت بند باشه» بود، ولی راستش خودم تا مدت ها نمی دونستم دقیقاً دلم چی می خواد.

بعد از دیپلم، یه وقفه افتاد توی زندگیم. یه مدت کار کردم، یه مدت کمک حال خونه بودم، یه مدت هم فقط گیج بودم. همش با خودم می گفتم اگه برم دانشگاه فقط برای اینکه رفته باشم، تهش چی می شه؟ فکر مهاجرت افتاد تو سرم. نه از روی ژست، نه برای پُز. بیشتر از این حس که دلم می خواست یه جای دیگه خودمو دوباره بسازم.

علوم اجتماعی همیشه برام جذاب بود؛ آدم ها، جامعه، فرهنگ ها. کم کم افتادم توی فاز سرچ دانشگاه های خارج. ایتالیا خیلی اتفاقی اومد جلو چشمم. هم فضای فرهنگی ش، هم دانشگاه هاش، هم اینکه خیلی خشک و بی روح نبود.

برای زبان، ایلتس خوندم. آسون نبود. همزمان کار می کردم، استرس داشتم، گاهی ناامید می شدم. ولی آخرش نمره ۶.۵ رو گرفتم. همون لحظه فهمیدم دیگه نمی خوام عقب بکشم.

راستش توی این مسیر، بیشتر از خودِ مهاجرت، سردرگمی اذیتم می کرد. اینکه از کجا شروع کنم؟ چی واقعیه، چی الکیه؟ کی داره راست می گه، کی فقط می خواد پول بگیره؟
آشنایی من با سبز اپلای خیلی اتفاقی بود. توی یکی از گروه های تلگرامی، یه نفر تجربه شو نوشته بود. فقط نوشته بود «مسیرمو برام شفاف کردن». همین جمله منو کنجکاو کرد.

اولش خیلی با احتیاط پیام دادم. انتظار داشتم مثل بقیه جاها سریع بگن «بله حتماً، صد درصد، تضمینی». ولی این طور نبود. نشستیم، شرایطمو بررسی کردن، حتی جاهایی گفتن بهتره انتظارمو بیارم پایین یا فلان گزینه ریسکه. همین صداقت باعث شد جلوتر برم.
قرارداد بستیم، ولی حس معامله نداشتم؛ بیشتر شبیه این بود که یکی کنارمه که بلدِ مسیر رو.

چند ماه بعد، ایمیلی اومد که هنوزم یادش که می افتم قلبم تند می زنه.
پذیرش کارشناسی علوم اجتماعی از دانشگاه پاویا ایتالیا.
اون لحظه فقط به اون نسترنِ گیج چند سال پیش فکر کردم که نمی دونست با زندگیش چی کار کنه.

الان که دارم اینو می نویسم، هنوز اول راهم. مهاجرت فقط بلیت و ویزا نیست. ترس داره، دلتنگی داره، مسئولیت داره. ولی برای اولین بار حس می کنم مسیرم مال خودمه، نه چیزی که بقیه برام انتخاب کردن.

اگه بخوام یه چیز از داستان خودم بگم، اینه که دیر شروع کردن همیشه به معنی باختن نیست. بعضی وقتا فقط داری خودتو جمع وجور می کنی برای یه تصمیم درست تر.

این منم؛
نسترن، ۲۱ ساله،
یه دختر معمولی با یه تصمیم بزرگ.

اگر شما هم قصد اپلای ایتالیا رو دارین برای مشاوره رایگان کلیک کنید

مسیر مهاجرتی علی و پذیرش از تورینو

سلام! من علی ام ، بیست و چهار سالمه .

خب، من همیشه تو ذهنم یه تصویر قشنگ از خارج داشتم. دانشگام که تموم شد با یه ذوق دیوانه وار، پدر و مادرم رو قانعم کردم که بریم ترکیه. فکر می کردم همون که پا رو از مرز بذاریم بیرون، زندگی رنگ و بوی دیگری می گیره.

اما ترکیه برام... عجیب بود. نه کار جذابی پیدا کردم (البته جدی دنبالش نرفتم، اعتراف می کنم)، نه دانشگاه هاش برام اونقدر متفاوت بود که بخوام هزینه اش رو بدم. احساس می کردم دارم تو یه شهر بزرگ تر از تهران، ولی با همون دغدغه ها زندگی می کنم. فقط دورتادورم ترکی حرف می زدن. یه جورایی احساس غربت میکردم! غریبِ بی هدف بودم.

یه شب با بابام نشسته بودیم، گفت: "علی جان، اینجا که هستی، انگار روحت اینجا نیست. یا برو درس بخون، یا کار کن، یا... یه فکر اساسی بکن." حرفش توی ذهنم چرخید. فهمیدم که من از ترس موندن تو ایران، فرار کرده بودم، نه برای یه «هدف». ترکیه برام مقصد نبود، فقط یه ایستگاه بود.

تصمیم سختی گرفتم: برگشتن به ایران.
خیلی ها فکر کردن دیوانه شدم. "مگه کسی از ترکیه برمی گرده؟" ولی من می دونستم دارم چیکار می کنم. هدفم اینبار واضح بود : اروپا، ولی با برنامه.

برگشتم خونه. اینبار دیگه به جای هیجان کور، رفتم سراغ تحقیق. کلی موسسه مهاجرتی چک کردم. با «سبز اپلای» آشنا شدم . فرم پر کردم و بعد از اون یه مشاوره اولیه دادن و بعد منو وصل کردن به آقای خاوری.

آقای خاوری، نقطه عطف داستانمه.خودش دانشجوی ایتالیا بود، همون اول گفت: "من خودم این راه رو رفتم، می دونم هر پیچ و خمی کجاست. وعده ی الکی هم نمی دم." این صراحتش برام جذاب بود. دیگه مثل خیلی موسسه ها حرف های کلی و گنگ نزنه. دقیقا می گفت فلان دانشگاه شرط معدلش چنده، فلان شهر هزینه اش چقدره.
با هم پروندم رو شروع کردیم. آقای خاوری گفت: "با این معدل ۱۸ که داری ، شانس خوبی داری." هدفم رو دیتا ساینس گذاشتم.!
آقای خاوری پیشنهاد دانشگاه تورینو و چند دانشگاه دیگه رو داد. رزومه و انگیزه نامه م رو با دقت باهم تنظیم کردیم. کلی روی انگیزه نامه کار کردیم که راستشو بخوای، همون داستان خودم رو نوشتم: اشتباه ترکیه، برگشتن، پیدا کردن هدف و...
سه ماه عذاب کشیدم! تا اینکه یه روز صبح ایمیل پذیرشم اومد.
الان که دارم این مطلب رو مینویسم تو مرحله ویزام.هنوز راه درازی هست، اما اینبار با اعتمادبه نفس و یه راهنمای قابل که خودش مسیر رو رفته، قدم می ذارم.

میدونی چیه؟ بعضی وقتا برای اینکه بتونی بری جلو، اول باید یه قدم به عقب برگردی تا بهتر بِپری. من تازه آماده م برای پرش. ایتالیا، من دارم میام.

برای اینکه بتونین مثل من با موفقیت مسیر اپلای تحصیلی رو طی کنین کافیه از مشاوره رایگان سبز اپلای شروع کنین

دوتا پذیرش از ایتالیا برای دوتا پارتنر

واقعاً هیچ وقت فکر نمی کردیم دوتامون، به عنوان یه زوج، بتونیم همزمان از یه دانشگاه پذیرش بگیریم ولی خب... با کمک سبز اپلای شد!

من، رها، بیست سالمه با معدل ۱۴.۶؛

و حامد، بیست و پنج ساله با معدل ۱۵.۸.

هردومون مدیریت بازرگانی خوندیم و آخرای دانشگاه پر از سؤال بودیم آینده؟ کار؟ مهاجرت؟ چی درسته؟

همیشه فکر می کردیم ادامه تحصیل توی اروپا می تونه یه در جدید برامون باز کنه، ولی راستش نمی دونستیم از کجا باید شروع کنیم.

تافل هامونم خیلی قوی نبود من ۷۰، حامد ۷۸ و همین باعث شده بود یه ذره ناامید بشیم

یه روز یکی از دوستامون پیج سبز اپلای رو معرفی کرد. گفتن مشاوره رایگان دارن، ما هم گفتیم خب ضرر نداره!

فرمشو پر کردیم و راستش انتظار خاصی نداشتیم، ولی جلسه مشاوره واقعاً فرق داشت.

یه تیم حرفه ای ولی صمیمی بودن. دقیق پرونده هامونو بررسی کردن، نقاط ضعف و قوتمون رو گفتن و بر اساس اون یه مسیر واقعی برامون چیدن.

اول از همه رفتیم سراغ رزومه و انگیزه نامه.

رزومه هامونو جوری بازنویسی کردن که حتی تجربه های کوچیک کاریمون و پروژه های دانشگاهی هم به چشم بیاد.

بعد نوبت انگیزه نامه بود جمله به جمله نوشتیمش تا دلیل انتخاب رشته و تصمیممون برای تحصیل تو ایتالیا واضح و قشنگ دربیاد

یه چیزی که خیلی یادمون دادن این بود که نمره تافل پایین آخر دنیا نیست!

مهم اینه بتونی نشون بدی انگیزه داری و برنامه ت برای آینده چیه.

تیم سبز اپلای پرونده هامونو خیلی منظم پیش برد.

برای چند تا دانشگاه اقدام کردیم، ولی تمرکز اصلی روی Parthenope بود.

همه چیز با جزئیات و توضیح جلو رفت: ترجمه، توصیه نامه، اپلیکیشن ها، ارسال مدارک.

اون روزا پر از استرس و هیجان بود ، هر ایمیلی که می اومد، ضربان قلبمون بالا می رفت

تا اینکه بالاخره...

ایمیل پذیرش اومد.

نه یکی، دو تا پذیرش همزمان از Parthenope برای هر دومون.

اون لحظه؟ فقط سکوت و اشک و خنده!

اما جذاب تر از اون، گرفتن بورسیه استانی بود.

تیم سبز اپلای مدارک و درخواست بورسیه رو هم برامون پیگیری کرد و در نهایت،

هم هزینه تحصیل مون پوشش داده شد، هم کمک هزینه زندگی گرفتیم

بعدش رفتیم سراغ مرحله ویزا.

بازم سبز اپلای کنارمون بود مدارک، ترجمه، چک لیست سفارت، تمرین مصاحبه، همه چی.

وقتی ویزاها اومد و بلیتا رو گرفتیم، حس کردیم واقعاً داریم یه فصل جدید از زندگی مونو شروع می کنیم

الان که توی ایتالیا درس می خونیم، هر روز پر از تجربه های جدید و چالش های قشنگه.

با کمک تیم و دانشجوهایی که قبلاً رفته بودن، کارای اقامت، حساب بانکی و ثبت نام خیلی راحت تر شد.

یه جور حس امنیت و خانواده بودن داریم

گاهی به عقب نگاه می کنیم و می گیم:

همه چی از یه فرم مشاوره رایگان شروع شد

یه تصمیم ساده که مسیر کل زندگیمونو عوض کرد.

ما رها و حامدیم

دو نفر که با یه تافل متوسط و کلی تردید،

ولی با کمک یه تیم حرفه ای و پرانرژی،

تونستیم پذیرش، بورسیه و ویزای همزمان بگیریم

حالا اینجا توی ناپل، داریم رؤیامونو زندگی می کنیم

و مطمئنیم هر کسی که واقعاً بخواد،

می تونه با یه شروع کوچیک، به همینجا برسه.

شروعش؟

فقط یه فرم مشاوره رایگان از سبز اپلای بود

برای اینکه بتونین مثل من با موفقیت مسیر اپلای تحصیلی رو طی کنین کافیه از مشاوره رایگان سبز اپلای شروع کنین

پذیرش ایتالیا برای مریم 30 ساله

بالاخره تونستم به آرزوم برسم و دیگه میتونم اروپا درس بخونم . توی 30 سالگی موفق شدم و به نظرم برام بهترین زمان بود که اقدام کنم .

من مریمم. ۳۰ سالمه و کارشناسی مدیریت بحران رو از یکی از دانشگاه های سراسری تهران گرفتم. همیشه برام مهم بود بدونم در لحظه هایی که همه چیز بهم می ریزه از زلزله و سیل گرفته تا بحران های اجتماعی چطور می شه تصمیم های درست گرفت و جلوی آسیب بیشتر رو گرفت. این دغدغه، همون چیزی بود که منو به سمت رشته مدیریت بحران کشوند.

با این حال، بعد از فارغ التحصیلی احساس کردم سقف یادگیریم توی ایران محدوده. دسترسی به منابع به روز نداشتم، فرصت های تحقیقاتی محدود بود و بیشتر به جای کار تخصصی، وارد شغل های جانبی شدم. کم کم توی ذهنم جدی شد: باید برای ادامه تحصیل به اروپا برم.

مشکل اما این بود که راهش رو بلد نبودم. معدل ۱۵.۲ و یه مدرک تافل هوم ادیشن با نمره ۸۶ داشتم. نه شرایط خارق العاده ای بود، نه بی ارزش؛ یه جایی بینابین. می دونستم می تونم، ولی نیاز داشتم کسی مسیر درست رو نشونم بده.

از طریق اینستاگرام با سبز اپلای آشنا شدم. اول به چشم یه تبلیغ نگاه کردم، اما وقتی فرم مشاوره رایگانشون رو پر کردم و جلسه آنلاین مشاوره گرفتم، نگاه م عوض شد. کارشناسشون دقیق بود؛ فقط دنبال قرارداد بستن نبود. معدل و مدرک زبانمو بررسی کرد، علاقه هام رو پرسید و حتی شرایط سنی مو در نظر گرفت. گفت:

"مریم، شرایطت مناسبه. دانشگاه های اروپا به دانشجوهایی مثل تو نیاز دارن. اگه بخوای، می تونیم برات پذیرش بگیریم."

این جمله برام آرامش بخش بود. بعد از چند روز تحقیق و مشورت، تصمیم گرفتم قرارداد ببندم. قراردادشون هم شفاف بود: ۲۰ درصد موقع عقد قرارداد، ۶۰ درصد بعد از گرفتن پذیرش، و ۲۰ درصد آخر بعد از ویزا. علاوه بر اون، ضمانت بازگشت وجه داشتن—۵۰ درصد در صورت نگرفتن پذیرش و ۱۰۰ درصد در صورت ریجکت شدن ویزا. همین باعث شد حس کنم ریسک بزرگی نمی کنم.

از اون جا، همکاری ما شروع شد. اول رزومه ام رو بازنویسی کردن. نسخه ای که خودم نوشته بودم خیلی ساده بود؛ بیشتر شبیه یه لیست خشک از واحدها و کارهای پراکنده. اما تیم سبز اپلای کاری کرد که سوابق کاری و علاقه م به مدیریت بحران پررنگ تر دیده بشه. بعد، انگیزه نامه رو نوشتن. این بخش سخت ترین قسمت برای من بود چون همیشه می دونستم چرا عاشق رشته امم، اما نمی دونستم چطور باید قانع کننده روی کاغذ بیاد. انگیزه نامه ای که اون ها آماده کردن دقیقاً همون چیزی بود که توی دلم بود ولی بلد نبودم بیانش کنم.

ماه ها گذشت تا بالاخره ایمیل مهم رسید:

"مریم، پذیرش دانشگاه جنوا ایتالیا برات صادر شد."

وقتی اون خبر رو خوندم، باورم نمی شد. نشسته بودم توی کافه ای نزدیک خونه مون در تهران، لپ تاپ جلو م بود و همین طور خیره مونده بودم به صفحه. جنوا، شهری با تاریخ و فرهنگ غنی، جایی که می تونستم توی یکی از بهترین دانشکده ها رشته ام رو ادامه بدم.

بعدش مرحله ویزا شروع شد. جمع کردن مدارک، هماهنگی با سفارت و مصاحبه. استرس داشتم—هر کسی تو این مسیر باشه می دونه این قسمت چقدر فشار روانی داره. اما تیم سبز اپلای کنارم بود. مدارکم رو چند بار بررسی کردن، سناریوهای احتمالی رو با هم تمرین کردیم و همین باعث شد روز مصاحبه آرامش بیشتری داشته باشم. چند هفته بعد، وقتی جواب مثبت اومد، انگار یه کوه از دوشم برداشته شد.

ورودم به ایتالیا اما مرحله تازه ای بود. هم خوشحال بودم، هم کمی ترسیده. کشوری جدید، زبانی جدید، آدم هایی که نمی شناختم. ولی تنها نبودم. یکی از دانشجوهای تیم سبز اپلای که خودش اون جا درس می خوند، به استقبالم اومد. کمکم کرد کارت اقامت بگیرم، حساب بانکی باز کنم و حتی برای انتخاب خوابگاه راهنمایی م کرد. همین همراهی باعث شد سریع تر جا بیفتم و حس غریبی نکنم.

الان چند ماهه که توی دانشگاه جنوا درس می خونم. هر روز سر کلاس یا توی کتابخونه، وقتی منابع علمی جدید رو ورق می زنم و پروژه های تحقیقی مو جلو می برم، یادم میاد روزهایی رو که توی تهران پر از تردید بودم. یادم میاد اولین قدم با پر کردن یه فرم ساده شروع شد.

می دونم مسیر مهاجرت تحصیلی برای خیلی ها ترسناکه؛ پر از سوال و نگرانی. برای من هم همین طور بود. اما امروز مطمئنم که اگر تیمی حرفه ای و دلسوز کنار آدم باشه، این مسیر قابل عبوره. سبز اپلای برای من فقط یه مشاور نبود؛ همراهی بود که هر قدم با من اومد، از اولین روز تا وقتی روی صندلی کلاس توی جنوا نشستم.

اگر میخواین مثل من این مسیرو با موفقیت طی کنین ، کافیه از مشاوره رایگان تیم متخصص سبز اپلای شروع کنین و همین الان روی این متن کلیک کنین

پذیرش ایتالیا برای دوتا دوست صمیمی

ما دوتا دوست صمیمی هستیم که با اختلاف معدل زیاد از یه دانشگاه توی ایتالیا پذیرش گرفتیم .

ما آندیا و سارا، دو تا دوست قدیمی هستیم که از سال های دانشگاه کنار هم بودیم. دوستی مون همیشه پر از خنده و تجربه های مشترک بود، اما هیچ وقت فکر نمی کردیم یه روز قراره پا به پا مهاجرت کنیم و توی یه دانشگاه اروپایی بشینیم سر کلاس.

آندیا:

من همیشه شاگرد ممتاز بودم. معدلم ۱۹.۶ بود و خیلی ها می گفتن مسیر اپلای برای من آسون تره. اما حقیقت اینه که حتی با معدل بالا هم آدم وسط این همه رقابت گیج می شه. وقتی تصمیم گرفتم برای ایتالیا اپلای کنم، نمی دونستم از کجا شروع کنم.

سارا:

برای من شرایط فرق می کرد. معدلم متوسط بود و همیشه فکر می کردم شانس زیادی برای اپلای ندارم. همین باعث شده بود تردید کنم. اما وقتی آندیا درباره سبز اپلای گفت و گفت که جلسه مشاوره رایگان دارن، تصمیم گرفتم منم امتحان کنم.

آندیا:

جلسه ای که با آقای خاوری داشتم رو هیچ وقت فراموش نمی کنم. وقتی گفت:

«آندیا، معدل عالی داری، اما معدل به تنهایی کافی نیست. باید قصه ات رو طوری بگیم که بولونیا بفهمه چرا تویی انتخاب درست.»

اون لحظه فهمیدم معدل فقط بخشی از ماجراست.

سارا:

منم جلسه مشابهی داشتم. برام جالب بود که حتی با معدل معمولی، بهم گفتن می تونم امیدوار باشم. تأکیدشون این بود که انگیزه نامه و رزومه خیلی مهمه. همین شد که با اعتماد بیشتری قرارداد بستم.

آندیا:

کار جدی شروع شد. تیم سبز اپلای رزومه مو حرفه ای بازنویسی کردن. واقعاً فرقش محسوس بود. انگیزه نامه ای هم نوشتن که وقتی خوندمش، باورم نمی شد اینقدر دقیق و قوی باشه.

سارا:

برای من هم همین طور بود. انگیزه نامه ام داستان واقعی زندگیمو روایت می کرد. وقتی به دستم رسید، حس کردم یکی تونسته حرف دلمو بهتر از خودم بگه.

آندیا:

چند هفته بعد جواب ها اومدن. ایمیل دانشگاه بولونیا رو که باز کردم، قلبم تند می زد. فقط سه کلمه بود: «پذیرش گرفتی». سریع به سارا زنگ زدم. صدای خنده و گریه مون با هم قاطی شد. ما دو تا دوست صمیمی، حالا هم دانشگاهی بودیم.

سارا:

اون تماس یکی از لحظه های خاص زندگیم بود. حس کردم همه سختی ها ارزشش رو داشتن. ما دو نفری که همیشه کنار هم بودیم، حالا قرار بود رویایی رو با هم تجربه کنیم.

آندیا:

مرحله بعدی، ویزا بود. راستش همیشه از پروسه های اداری بدم می اومد. اما سبز اپلای همه چی رو ساده کرده بود؛ از چک لیست مدارک گرفته تا هماهنگی وقت سفارت.

سارا:

من هم خیلی استرس داشتم. می ترسیدم مدارکم کامل نباشه یا مصاحبه خوب پیش نره. ولی تیم بارها مدارکم رو چک کردن، حتی باهام تمرین مصاحبه کردن. وقتی بالاخره ویزام رسید، انگار نفس راحتی کشیدم.

آندیا:

رسیدیم ایتالیا. بولونیا مثل یه نقاشی زنده بود: خیابون های سنگفرش، ساختمان های تاریخی، کافه هایی پر از زندگی. اما غریب بودن سخت بود. اینجا بود که خدمات پس از ویزای سبز اپلای خیلی به کار اومد.

سارا:

از ثبت نام دانشگاه تا بیمه و کارای بانکی، همه چیز با کمک تیم جلو رفت. حتی یکی از بچه هایی که خودش عضو سبز اپلای بود، روزهای اول همراهی مون کرد. همین باعث شد سریع تر جا بیفتیم.

آندیا:

حالا چند ماهه توی بولونیا درس می خونیم. هر روزی که کنار سارا توی کتابخونه می شینم، حس می کنم رویاها واقعاً قابل دسترسن.

سارا:

گاهی وسط درس به آندیا می گم:

«می دونی فرق من و تو چی بود؟ تو معدل بالا داشتی، من متوسط. اما چیزی که جفتمونو اینجا آورد، اعتماد به خودمون و تکیه به سبز اپلای بود.»

آندیا:

حقیقت همینه. مهاجرت تحصیلی فقط به نمره بستگی نداره. مهم تر از اون اینه که آدم قصه خودش رو بلد باشه و تیمی کنارش باشه که راهو بلد باشن. برای ما، اون تیم سبز اپلای بود.

برای دریافت مشاوره رایگان روی لینک زیر کلیک کنین

مشاوره رایگان تخصصی با سبز اپلای

بازگشت به بالا